دانلود متن کامل پایان نامه های کارشناسی ارشد

پایان نامه و مقاله آماده - فرمت ورد- همه رشته ها -دانلود متن کامل پایان نامه های ارشد

دانلود متن کامل پایان نامه های کارشناسی ارشد

پایان نامه و مقاله آماده - فرمت ورد- همه رشته ها -دانلود متن کامل پایان نامه های ارشد

دانشگاه آزاد اسلامی واحد گرمسار پایان نامه برای دریافت دانشنامه کارشناسی ارشد روان­شناسی بالینی((M.A))

2-10-8جمع بندی نتایج پیشینه های پژوهش… 100

فصل سوم: روش پژوهش… 102

3-1روش پژوهش… 103

3-2جامعه آماری.. 103

3-3روش نمونه‏گیری و حجم نمونه: 103

3-4روش گردآوری داده‏ها: 104

3-5 ابزارگردآوری اطلاعات: 104

3-5-1 مقیاس سیستمهای مغزی / رفتاری (BIS، BAS): 104

3-5-2 پرسشنامه ی سبک های مقابله با استرس: 105

3-5-3 پرسشنامه سبک های هویت:(ISI-6G) 106

3-6 روش‌ها و ابزار تجزیه و تحلیل داده‏ها: 106

فصل چهارم: یافته های پژوهش و تجزیه و تحلیل داده ها 107

4-1 ویژگی های جمعیت شناختی.. 108

4-2 یافته های توصیفی.. 109

4-3 یافته های استنباطی.. 112

فصل پنجم: تفسیرونتیجه‌گیری و جمع‌بندی.. 120

5-1مقدمه. 121

5-2 بحث و نتیجه‌گیری: 121

5-3نتیجه گیری کلی.. 125

5-4محدودیت‌های پژوهش… 126

5-5پیشنهادات… 126

5-6پیشنهاد کاربردی پژوهش… 127


منابع: 128

منابع فارسی.. 128

منابع انگلیسی.. 133

ضمائم. 129

 

 

 

 

فهرست جداول

شکل2-1 تعامل عومل موثر در شکل گیری وابستگی به مواد. 39

این مطلب را هم اگر خواستید بخوانید :


نمودار (2-1) نمودار سیستم بازداری رفتاری ایجاد اختلال. 73

جدول 2-1 پایگاه های هویت مارسیا بر اساس دو معیار تعهد وکاوش (به نقل از رومانو،2004) 86

جدول 4-1: توزیع فراوانی ودرصد فراوانی آزمودنی ها براساس متغیرشغل.. 108

جدول 4-2: توزیع فراوانی ودرصد فراوانی آزمودنیها براساس متغییر تاهل.. 108

جدول 4-3: توزیع فراوانی ودرصد فراوانی آزمودنیها براساس متغییر تحصیلات.. 109

جدول 4-4: توزیع فراوانی ودرصد فراوانی آزمودنیها براساس متغییر سن.. 109

جدول 4-5: میانگین و انحراف معیار سیستم فعال سازی/ بازداری در گروه های مورد مطالعه  109

جدول 4-6: میانگین و انحراف معیار سبک های مقابله ای در گروه های مورد مطالعه. 110

جدول 4-7: میانگین و انحراف معیار سبک های هویت در گروه های مورد مطالعه. 111

جدول 4-8: نتایج آزمون لوین برای مولفه های سبک های هویت… 112

جدول 4-9: نتایج آزمون معناداری تحلیل واریانس چند متغیره سبک های هویت و تعهد. 112

جدول 4-10: نتایج آزمون تحلیل واریانس چند متغیره (مانوا) بر روی سبک های هویت و تعهد  113

جدول 4-11: نتایج آزمون لوین برای مولفه های سیستم فعال سازی/بازداری.. 114

جدول 4-12: نتایج آزمون معناداری تحلیل واریانس چند متغیره سیستم فعال سازی/بازداری.. 114

جدول 4-13: نتایج آزمون تحلیل واریانس چند متغیره (آنوا) بر روی سیستم فعال سازی/بازداری   115

جدول 4-14: نتایج آزمون لوین برای مولفه های سبک های مقابله ای.. 116

جدول 4-15: نتایج آزمون معناداری تحلیل واریانس چند متغیره سبک های مقابله ای.. 116

جدول 4-16: نتایج آزمون تحلیل واریانس چند متغیره (مانوا) بر روی سبک های مقابله ای.. 117

جدول 4-17: نتایج آزمون لوین برای مولفه های سبک های مقابله ای.. 118

جدول 4-18: نتایج آزمون معناداری تحلیل واریانس چند متغیره مولفه های سبک اجتنابی.. 118

جدول 4-19: نتایج آزمون تحلیل واریانس چند متغیره (مانوا) بر روی مولفه های سبک اجتنابی   119

جدول سوالات مقیاس های سبک هویت… 132

 

 

 

چکیده :

پژوهش حاضر با هدف مقایسه سبکهای هویت وسبکهای مقابله ای وسیستم های فعال سازی /بازداری رفتاری در معتادان وافراد بهنجار انجام شد.روش مورد استفاده ،علی- مقایسه ای وابزار تحقیق، شامل پرسشنامه سبکهای هویت برزونسکی ،راهبردهای مقابله ای با استرس(CISS) اندلروپارکر،مقیاس BAS/BIS بود.نمونه آماری تحقیق ،شامل 75 نفراز معتادان بستر ی در مراکز  اقامتی چهار گانه ترک اعتیاد شهر اردبیل(آزادی ،تولد دوباره سبلان ،همیاران سلامت پاک،آرمان سبز)  و تعداد 75 نفرافرادبهنجار که به روش تصادفی،انتخاب شد که بوسیله ابزار های پژوهش سنجش شدندو برای حلیل اطلاعات از نرم افزار spss و برای تحلیل فرضیات از تحلیل واریانس چند متغیره مانوا استفاده شد نتایج بدست آمده نشان داد که تفاوت معناداری بین سبک های هویت، سبک های مقابله­ای و سیستم های فعال سازی/ بازداری رفتاری در معتادان و افراد بهنجار می­باشد در نتیجه می توان چنین گفت که سبک­های ، هویت سردرگم و سبک مقابله ای هیجان مدار از جمله متغیرهای روانشناختی منفی هستند که می تواند تاثیر زیادی بر مصرف مواد داشته باشند، بنابراین نیازمند برنامه ریزی مناسب و جامع جهت تعدیل و اصلاح این متغیرها می باشد.

 

کلید واژه:سبک های هویت ،سبکهای مقابله ای ،سیستم های فعال سازی/ باز داری رفتاری،سومصرف مواد

 

 

 

فصل اول

 

کلیات پژوهش1-1مقدمه :

اعتیاد[1] به مواد مخدر، بیماری روانی عودکننده و مزمنی است که توام با اختلالات انگیزشی شدید و از دست دادن تسلط رفتاری است و منجر به ویرانی شخصیت می­شود. میلیون­ها انسان از این اختلال رنج می­برند که اغلب با دیگر بیماری­های روانی بروز و ظهور یافته و هزینه­ های اقتصادی و اجتماعی گوناگونی را بر جامعه تحمیل می­ کند.درسراسر جهان تعدادمصرف کنندگان مواد 190میلیون نفر می رسند ،آمار رسمی ،تعداد معتادان کشور را 1-2میلیون نفر با میانگین سنی 18سال ذکر می کند این درحالی است که 11میلیون نفر از جمعیت کشوربا مشکل اعتیاد خود واطرافیان مواجه هستند(شفیعی،رهگذر،2004،ضیا الدین وزارع زاده وحشمتی ،1385 به نقل از حمیدکاظمی ،سپیده مرتضوی،1393 )

چندین دهه تحقیق و پژوهش به اثبات رسانیده است که مصرف مواد مخدر، کارکرد طبیعی قشر پاداش‌دهی مغز را مورد آسیب قرار داده و مصرف مداوم مواد مخدر باعث انحراف در عملکرد سیستم پاداش‌دهی مغز می‌شود.چنین انحرافاتی در بافت‌های مغزی، انتقال­دهنده­های عصبی و سطوح ناحیه‌ای پردازش اطلاعات مغز به دنبال مصرف مواد مخدر ظاهر می­شود که هم در نمونه­ی حیوانی و هم در انسان به اثبات رسیده است.

علاوه بر آن، این که چرا در برخی افراد معتاد اختلالات روانی گسترش می­یابند واضح نیست. روند رو به افزایش مصرف مواد در بین نوجوانان بسیار نگران کننده است، زیرا اکثر  نوجوانان که مصرف مواد را در سالهای اولیه نوجوانی آغاز می کنند به مصرف این مواد درسالهای آینده ادامه می دهند که میزان مصرف و مشکلات مرتبط با آن نیز افزایش  می یابد ( محمد خانی، 1385).

نوجوانی غالبا بعنوان یک دوره مهم روانشناختی توصیف شده است. در طول نوجوانی افراد، نوعا با دامنه گسترده ای از رفتارها و الگوهای سبک زندگی روبرو میشوند(پور چناری وگلزاری1387). این فرایند بعنوان بخشی از فرایند طبیعی جدایی از والدین، رشد حس خودمختاری و استقلال و ایجاد هویت [2]شخصی برای عملکرد سودمند در دوران بزرگسالی رخ میدهد. فشارها و استرس های دوران نوجوانی خطراتی مانند سیگارکشیدن ومصرف مشروبات را افزایش می دهند.(بوتوین[3] وبوتوین به نقل از  لوینسون[4]،رویز[5]،میلمن[6]،لانگرود[7]،1997).

هر چند که همه نوجوانان این مراحل رشد را به نسبت یکسان وبطور موفقیت آمیز طی نمی کنند .برخی از نوجوانان به هویت یکپارچه دست می یابند ،در حالی که برخی از نوجوانان در وضعیت هویتی سردرگمی می مانند . همچنین نوجوانان ممکن  است به مصرف مواد مشغول شوند زیرا مواد برای آنها معنایی از ایجاد مسئولیت مشترک با گروه مرجع خاص، طغیان در برابر اقتدار والدین یا ایجاد هویت فردی شان فراهم می کند

بر اساس مطالعات انجام شده 4درصد از افراد زیر 15سال و4/24درصد در سنین 19-15سالگی ودر کل3/56درصد در سن زیر 24سالگی مصرف مواد مخدر را شروع کرده اند (معاونت امور فرهنگی وپیشگیری سازمان بهزیستی ،1378)مطالعه دیگر میزان شیوع سوءمصرف مواد[8] در دانش آموزان ایران را 7/5درصد گزارش کرده است (موسوی 1379،به نقل از اللهوردی پور وهمکاران 1384).   یکی از عواملی که در پژوهش های متعددی موثر بودن آن مورد تایید قرار گرفته، سبک های مقابله ای[9] است.واین یکی از متغییر های موثر بر سلامت روانی در دوره نوجوانی است که نوجوانان برای رویاروی با فشار های روانی محیط خود بکار می گیرد که البته مقابله در نوجوانان به شیوه های مختلف مفهوم پردازی واندازه گیری  شده است .

امروزه تنیدگی و استرس به بخش مهم و اجتناب ناپذیری در زندگی آدمی تبدیل شده است. بررسی ها در زمینه تنیدگی بر این نکته تاکید دارند که آنچه سلامت رفتار را با خطر روبرو می سازد خود تنیدگی نیست بلکه شیوه ارزیابی فرد از تنیدگی و روش های مقابله و مدیریت تنیدگی می باشد (نیکل [10]و اگل[11]، 2006)

1-2  بیان مسئله:

یکی از تکالیف اساسی رشد دوران نوجوانی ،تحول هویت پایدار ومنسجم است (اریکسون؛به نقل از برزونسکی ،2008). رشد هویت سالم با درگیر شدن در اعمال وفعالیت های گوناگون که اطلاعاتی را درباره “خود”وتعهد درباره ی عقایدی درباره ی دیگران وترجیحات دیگران فراهم می آورد مرتبط است (مارسیا[12] ،1980) شکل گیری هویت و دستیابی به تعریفی منسجم از خود، مهم ترین جنبه رشد روانی و اجتماعی انسان است. انتخاب ارزش ها، باورها و اهداف زندگی، مهم ترین مشخصه‌ های اصلی هویت را در دوره نوجوانی و جوانی تشکیل می دهند(کاور و وایت[13]2009 ). در مطالعه شخصیت انسان، هویت جنبه اساسی و درونی است که به کمک آن، فرد با گذشته خود ارتباط یافته، در زندگی احساس تداوم و یکپارچگی می کند. شکل گیری هویت، ترکیبی از مهارت ها، جهان بینی و همانند سازی های دوران کودکی است که به صورت یک کل کم و بیش منسجم، پیوسته و منحصر به فرد در می آید که برای فرد، حس تداوم گذشته و جهت گیری به سوی آینده را فراهم می سازد.اریکسون بر این باور است که شکل گیری و پذیرش هویت فرد، تکلیفی به طور کامل، دشوار و اضطراب زا است. افرادی که به هویت قوی دست می یابند، برای رویارویی با مسائل بزرگسالی آماده می شوند و افرادی که نمی توانند به چنین هویتی دست یابند، بحران هویت را تجربه می کنند؛ چنین افرادی نمی دانند به کجا تعلق دارند یا می خواهند به کجا بروند (اسنیدوایتال[14]،2009)در نتیجه ممکن است از مسیر بهنجار، تحصیل، شغل و ازدواج کناره گیری نمایند.

در این میان یکی از معضلاتی که اخیرا گریبانگیر خانواده ها می باشد معضل مواد مخدر و اعتیاد به آن است. سوءمصرف مواد  به الگویی غیر انطباقی از مصرف مواد گفته می شود که منجر به مشکلات مکرر و پیامدهای سوء می شود و مجموعه ای از علائم شناختی، رفتاری و روانشناختی را در بر می گیرد(دهقانی ،زارع،صدقی وپورموحد،1388).  افزایش مصرف مواد مخدر میان جوانان و تنوع آن یکی از حادتر ین مشکلات بهداشتی جوانان است.  در این بین فعال سازی /  بازداری رفتار  از متغیرهایی است که اخیراً در رابطه با سوءمصرف مواد مورد بررسی قرار گرفته است(سلیمانیان و همکاران، 1392) . گری[15] توضیح می دهد که چگونه صفات شخصیتی مرتبط با مغز، افراد را مستعد اختلالات و آسیب روان شناختی می کند. در نظریه ی گری دو سیستم اساسی مغزی وجود دارد که رفتار و هیجان ها را کنترل می‌کند(گری،1990). سیستم بازداری رفتاری[16] که به وسیله محرک شرطی که با تنبیه یا حذف پاداش ارتباط دارد، فعال می شود و سیستم فعال ساز رفتاری[17] که به وسیله‌ی محرکی که با پاداش یا پایان دادن به تنبیهی که به منظور هدایت ارگانیزم به سوی محرک ارتباط دارد، فعال می شود. افرادی که حساسیت بالایی در سیستم فعال ساز رفتار دارند بیشتر تمایل دارند تا رفتار گرایشی و عاطفه ی مثبت را در شرایط تحریک که با پاداش همراه است تجربه کنند(کارور ووایت،1994؛داو ولوگستن[18]،2004،فاولس[19]،2000). کارور و وایت سیستم بازداری رفتار را با اضطراب و ناکامی و سیستم فعال سازی رفتار را با امید آسودگی مرتبط می داند. بنابراین، به نظر می رسد حساسیت متفاوت سیستم های مغزی/ رفتاری در افراد مختلف، آسیب پذیری آن ها را برای تجربه حالات مختلف روانشناختی تحت تأثیر قرار می دهدجانسون،ترنر،وایواتا(2003)و ایگمار[20]، فرانکن[21] ،موریس[22] وگورگیوا [23](200) نقش سیستم فعال سازی را در سوءمصرف مواد نشان داه اند.

درمورد سبب شناسی گرایش به سومصرف مواد ،فرضیه های مختلفی بیان شده است وعوامل متفاوتی رادر ایجاد آن دخیل می دانند،اما هیچ یک از آنها به تنهای نمی توانند مصرف مواد را تبیین کنند.ازجمله عواملی که به عنوان عامل تحولی مطرح است ،موضوع هویت وسبکهای هویت یابی[24](اطلاعاتی[25] ،هنجاری[26] وسردرگم /اجتنابی[27] )است .به کمک هویت است که افراد به تعریفی از خویشتن می‌رسند که اگر این تعریف باواقعیت اجتماعی آن در تعارض باشد ؛حالتهای چون عدم پختگی،فشار روانی ومشکلات رفتاری را تجربه می کنند.اگرفرایند هویت یابی نوجوانان مختل شود،نوجوانان دچار آشفتگی هویت یاآشفتگی نقش اجتماعی خود خواهندشد که می تواند سبب بزهکاری،ناسازگاری های اجتماعی،اختلال در هویت جنسی وحملات روان پریشانه گردد(نارنجی ها،1388). در حال حاضردربین نوجوانان درسراسرجهان شیوع روزافزون سومصرف مواد مخدر به چشم می خورد (کوثر ،سماوی وحسین چاری،1388).پژوهش ها از یک سو حاکی از آن هستند که بیش از 90درصد از سومصرف کنندگان[28] مواد مخدر ،مصرف مواد را درنوجوانی آغاز می‌کنند (ماک[29] 2001؛ اسوادی[30] 1999،سماوی وحسین چاری ،1388)واز دیگر سو،براساس پژوهش های انجام شده،ویژگیهای شخصیتی به عنوان متغیرهای زمینه ساز وتعدیل کننده ،نفش مهمی را درشروع وادامه سومصرف مواد مخدر در گروه های سنی وجنسی وفرهنگی مختلف ایفا می کنند.دراین راستا ،پاره ای از پژوهش ها به رابطه پایگاه های هویت  به عنوان هویت متغیرهای شخصیتی با سومصرف مواد مخدر در نوجوانان وجوانان پرداخته اند ،ولی پژوهشی که مقایسه سبکهای هویت و سبکهای مقابله ای[31] و سیستم های فعال سازی[32]/ بازداری رفتاری[33] در معتادان و افراد بهنجار را انجام داده باشند، پیدا نشد.  با توجه به این که اعتیاد به یک مساله حاد وگریبانگیر در کشور ما تبدیل شده است ورویکرد نظارتی – پلیسی در کنترل آن چندان موفق نبوده ،ضرورت دارد که تحقیقات دقیقی در زمینه شناسایی ابعاد مختلف روانی – اجتماعی واقتصادی وزیستی_شخصیتی(گری،2000)وفرهنگی آن صورت گیرد .پژوهش هابرای بررسی رابطه میان BASورفتارهای گرایشی یا تمایلی ،رابطه این سامانه ومصرف مواد را مورد بررسی قرار داده اند.پژوهش های لوکستون[34] وداو [35](2001)وجروم[36] (1999) رابطه میان BAS ومصرف وسومصرف مواد را در جمعیت غیر بالینی تایید کرده اند. در پژوهشی دیگری (جانسون[37]،ترونر[38] وایواتا[39]،2003)نشان داده شد سطوح بالای پاسخ دهی به پاداش وانگیختگی BAS با سومصرف الکل درطول زندگی ارتباط دارد .هم چنین فرانکن، موریس وجورجیوا[40] (2006)نشان دادند افراد معتاد در مقایسه با دوگروه کنترل الکلی وافراد بهنجار ،بطور معنادار نمره بالاتری در خرده مقیاس BASمقیاس های سیستم بازداری  رفتاری /سیستم فعالیت رفتاری (BAS/BIS ) ( کارور ووایت ،1994)داشتند.

در این بین تدابیر مقابله ای افکار و رفتارهایی هستند که پس از روبه رو شدن فرد با رویداد استرس زا به کار گرفته می شوند .در حالی که منابع مقابله ای ویژگی های خود شخص هستند که قبل از وقوع استرس وجود دارند، مانند برخورداری از عزت نفس، احساس تسلط بر موقعیت، سبک های شناختی، منبع کنترل، خوداثربخشی و توانایی حل مسئله (وفایی بوربور ۱۳۷۸). از جمله امور مهم در این رابطه ارزیابی فرد از توانایی های خودش برای رویارویی با مسئله است. این ارزیابی ها ممکن است مطابق با واقعیت و توانایی های واقعی فرد باشد و یا مطابق با واقعیت و توانایی های او نباشد، ولی هر چه هست برداشت های فرد از توانایی ها و قابلیت هایش تعیین کننده اصلی برای مقابله با دشواری ها می باشد یکی از اهداف مهم در ارتباط با سبک های مقابله ای در میان معتادان این است که مشخص کنیم چه نوع راهبردهـای مقابلـه ای در جمعیـت بـالینی خـاص بـا سـازگاری بهتری همراه است. در واقع، ارتباط نوع خاصی از مقابله برای پیش بینـی انـسجام بیمـار، بـه نوع خاصی از شـرایط اسـترس زایـی بـستگی دارد کـه فـرد را درگیـر خـود کـرده اسـت. مشخص شده اسـت کـه مقابلـه مـساله محـور درمعتادانی که تصور می کنند، کنترل بیشتری بر شرایط استرس زای خود دارنـد بـا پیامـدهای مطلوبی همراه است و مقابله هیجـان محـور در معتادانی کـه تـصور مـی کردنـد بـر شـرایط استرس زا کنترل کمتری دارند، با پیامدهای مطلوبی همراه بود.

باعنایت به آنچه که گذشت درخصوص موضوع تحقیق، هرکدام از مولفه ها ، باموارد گوناگونی مورد بررسی قرارگرفته ولی تا کنون تحقیقی یا بررسی در خصوص سه متغییربصورت همزمان انجام نشده است .لذا به لحاظ اهمیت مسئله که یکی از بحران‌های جامعه امروزی است ، این موضوع انتخاب شده است. و با توجه به مطالب فوق مسئله اصلی این تحقیق مقایسه سبک های هویت وسبکهای مقابله ای و سیستم فعال سازی /بازداری رفتاری( BAS/BIS ) در معتادان و افراد بهنجار می باشد.

1-3  اهمیت و ضرورت تحقیق

 

اعتیاد که یک بیماری جسمی، روانی، اجتماعی و معنوی است (گالانتر[41]، 2006) و پیامدهای ناخوشایند آن از مهم ترین دغدغه های جوامع و یکی از ناگوارترین آسیب های اجتماعی است و مدت هاست که نظر متخصصین بهداشت روانی را به خود جلب کرده است (مارتین[42]، 2007). و به عنوان یکی از موضوعات اساسی در ارتباط با سلامت جوانان مطرح است (گرکین[43] و شر[44]، 2006). نوجوانان و جوانان در هر کشوری به لحاظ تحرک اجتماعی و بالندگی نقش محوری را در توسعه همه جانبه ایفا می کنند. برای رسیدن به اهداف توسعه و پیشرفت کشور، شناسایی مشکلات و مسائل پیش رو از اهمیت زیادی بر خوردار است. در این راستا شناسایی جوانان در معرض خطر سوء مصرف مواد و سایر رفتار های پر خطر باید از دغدغه های اساسی متولیان تعلیم و تربیت باشد. از آنجا که نوجوانی زمان تجربه کردن و انتخاب های شخصی بوده و هویت شخص در این زمان شکل می گیرد، جوانان و نوجوانان در برابر مصرف مواد و رفتارهای پر خطر بسیار آسیب پذیر هستند. به همین دلیل شناخت عوامل موثر در پیشگیری و حفظ جوانان و نوجوانان از مصرف مواد و رفتار های پر خطر اهمیت بسیاری دارد (خلج آبادی فراهانی و عبادی، 1382). از سویی میزان مصرف مواد در نوجوانان و جوانان روز به روز افزایش می یابد و برای کنترل این امر لازم است در برنامه های پیشگیری و درمان از روی آوردهای جدید بهره گرفته شود . یافته های بالینی نشان داده است که در شکل گیری وابستگی به مواد واختلال سوءمصرف مواد ، عوامل گوناگون روانشناختی اجتماعی، خانوادگی و زیست شناختی درگیر هستند ( بشارت ،میر زمانی وپور حسین،1380؛پور شهباز، شاملو، جزایری و قاضی طباطبایی،1384؛دباغی ،1386، مجید، کولدر و استرود[45]، 2009؛فرانکویس[46]،اوریاکومب وتیگنول[47]،2000).  تحقیق و پژوهش به اثبات رسانیده است که مصرف مواد مخدر، کارکرد طبیعی قشر پاداش‌دهی مغز را مورد آسیب قرار داده و مصرف مداوم مواد مخدر باعث انحراف در عملکرد سیستم پاداش‌دهی مغز می‌شود.چنین انحرافاتی در بافت‌های مغزی، انتقال­دهنده­های عصبی و سطوح ناحیه‌ای پردازش اطلاعات مغز به دنبال مصرف مواد مخدر ظاهر می­شود که هم در نمونه­ی حیوانی و هم در انسان به اثبات رسیده است.

علاوه بر آن، این که چرا در برخی افراد معتاد اختلالات روانی گسترش می­یابند واضح نیست. دیدگاه­های متفاوتی وجود دارند که تلاش می­ کنند این موضوع را توضیح دهند. مباحث سبب­شناسی اختلالات روانی و اعتیاد، به طور جداگانه این دو اختلال را این گونه شرح می­ دهند که اختلالات روانی خطر اعتیاد به مواد مخدر را افزایش داده و هم­چنین مصرف مواد نیز می ­تواند خطر ابتلا به بیماری روانی را افزایش دهد(گری، 2010).

با بازنگری ادبیات پژوهش‌های پیشین در نظریه­ی حساسیت به تقویت گری[48] می توان شخصیت را بعنوان یک الگوی زیستی را ارائه نمود که شامل سه سیستم مغزی­رفتاری است. در این بین شواهد پژوهشی فوق موید این نکته می باشد که سبک های مقابله ای و عناصر آن نقش تعیین کننده ای در آمادگی به مصرف مواد و یا پیشگیری دارند. بنابراین، می توان گفت سبک های مقابله ای از طریق ساز و کارهایی چون کنترل محرک، شناسایی موقعیت های پر خطر، کاهش مواجهه با نشانه های راه اندازی، راهبردهای حل مسأله، مدیریت استرس و در نهایت بازشناسی عوامل هیجانی موثر در میل به مصرف و مقابله با آنها موجب کاهش مصرف مواد و در نهایت پیشگیری می شود (براون[49]، 2004).بالا بودن آمار افراد وابسته به مواد درکشور وهمچنین نیازمبرم به برنامه هایی در خصوص پیشگیری وکاهش مصرف مواد وبا عنایت به کم بودن پژوهش های مربوط به مداخلات روانشناختی نظیر مهارتهای مقابله ای و سبک های هویت وسیستم ها ی فعال سازی /بازداری رفتاری در اعتیاد،انجام پژوهش حاضر در کنار مداخلات دیگر ضروری به نظر می رسد .

[1]- .addiction

[2] Identity

[3]- Botvin

[4] -Levinson

[5] -royce

[6] -Millmen

[7] -lon

[8] -substance abusee

[9] -Coping styles

[10] -NicKel

[11] -Aigle

[12] -Marcia

[13] -Cover&White

[14] – Send & etal

[15] – Gray

[16] -Behavioral Inhibition System

[17] – Behavioral Active System

[18] -Dawe&loxton

[19]-Fowles

[20] -Egmar

[21] -Franken

[22] -Muris

[23] -IngmarFranken&Muris&Georgieva

[24] – identity style

[25]-informative style

[26] -normative style

[27] -diffusee-avoidant style

[28] -abusrs

[29] -Muck

[30] -Asvady

[31] -Coping strategies

[32] – Behavioral Activation System

[33] – Behavioral Inhibition System

[34] -loxton

[35] -Dawe

[36]-Jorm

[37] -Johnson

[38] -Turner

[39] -Iwata

[40]-Gwrogieva

[41] -Ganlanter

دانشگاه آزاد اسلامی واحد مرودشت دانشکده ی علوم تربیتی و روانشناسی

جدول (1-4) فراوانی جمعیت نمونه بر اساس جنسیت، رشته ی تحصیلی و وضعیت قبولی  100

جدول ( 2-4) مقایسه ی AQ  قبولی ها  با مردودی ها                                                    101

جدول (3 -4) مقایسه ی AQ قبولی ها  با مردودی ها در پایین ترین طبقه 133 AQ <   102

جدول ( 4-4) مقایسه ی AQ قبولی ها  با مردودی ها در بالاترین طبقه 177 AQ >                103

جدول( 5-4) مقایسه ی میانگین افسردگی مردودی ها با قبولی های کنکور سراسری                   104

جدول ( 6-4) مقایسه ی  AQو خرده مقیاس های آن با نمره ی افسردگی آزمون بک                 105

جدول (7-4) مقایسه ی  AQو خرده مقیاس های آن با رتبه ی کشوری                                106

جدول (8-4) رابطه ی بین نمرات حاصل از افسردگی بک و رتبه ی کشوری                            107

جدول (9-4) مقایسه ی میانگین AQ   در رشته های مختلف                                            108

عنوان                                                                                                                                                       صفحه

جدول (10-4) مقایسه ی میانگین و انحراف معیار خرده مقیاس های AQ رشته های مختلف                  109

جدول (11-4) تحلیل واریانس برای مقایسه ی میانگین خرده مقیاس ها در رشته های مختلف                 110

جدول (12-4) مقایسه ی تفاوت میزان افسردگی در رشته های مختلف                                             112

جدول (13-4) مقایسه ی میانگین AQ در دختران و پسران                                                                  112

جدول (14-4) مقایسه ی میانگین خرده مقیاس های AQ در دختران و پسران                                   113

جدول (15-4) مقایسه ی میزان افسردگی دختران و پسران                                                                    115

جدول (16-4) همبستگی بین زن و مرد در نیمرخ AQ ( هنجار جهانی)                                          116

جدول (17-4) مقایسه ی میانگین AQ مجردین و متاهلین                                                                   117

جدول (18-4) مقایسه ی میزان افسردگی مجردین و متأهلین                                                       117

جدول (19-4) شیوع افسردگی در کل جمعیت نمونه                                                                         118

جدول (20-4) رتبه ی درصدی CORE  و AQ در مقیاس جهانی                                               119

جدول (21-4) هنجار جهانی نیمرخ AQ و خرده مقیاس های CORE                                           121

 

 


 

 

فهرست نمودارها

عنوان                                                                                                                                                          صفحه

نمودار (1-4) مقایسه ی میانگین گروه نمونه در مقیاس های AQ  و CORE با هنجار جهانی                 111

نمودار (2-4) مقایسه ی انحراف معیار گروه نمونه مقیاس های AQ وCORE با هنجار جهانی                 111

نمودار (3-4) مقایسه ی میانگین AQ  و CORE پسران  با هنجار                                               114

نمودار (4-4) مقایسه ی میانگین AQ  و CORE دختران با هنجار                                              114

نمودار (5-4) میزان افسردگی در هر طبقه                                                                                       118

نمودار (6-4) مقایسه ی توزیع فراوانی طبقات AQ با هنجار جهانی                                                          120

این مطلب را هم اگر خواستید بخوانید :


 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست ضمائم

عنوان                                                                                                                                            صفحه

ضمیمه ی الف: نیمرخ AQ                                                                                             154

ضمیمه ی ب : پرسشنامه ی افسردگی بک                                                                           157

 

 

فصل اول:

کلیات پژوهش

 

 

 

1-1- مقدمه:

«هم اکنون جنبشی در روان شناسی پا گرفته است که نقش روان شناسی در جنبه های مثبت زندگی را مد نظر دارد. طرفداران روان شناسی مثبت نگر [1]به سرکردگی میهالی سیکزنت میهالی[2] معتقدند ؛ رشته روانشناسی در قرن بیستم عمدتاً به جنبه های منفی زندگی پرداخته است و وقت آن رسیده تا مثبت نگری روان شناسی نمایان شود. روان شناسی مثبت نگر فرصتی به ما   می دهد تا کنترل زندگی خود را در دست بگیریم و اعتدال را  رعایت کنیم» (سانتراک، 2003 ، ص 30).

موفقیت در زمینه های مختلف زندگی یکی از چالش هایی بوده است که همواره بشر با آن روبرو بوده است، تا حدی که شاید افراد میزان خوشبختی خود را در مقدار اندوخته های موفقیت آمیز خود جستجو کنند. با این وجود اگر موفقیت را رسیدن به اهداف فردی ، اجتماعی و … در نظر بگیریم، همه ی انسان ها موفق نیستند، چه آنهایی که اصولاً انگیزه ای برای کسب موفقیت ندارند و چه آنهایی که در نیمه ی راه متوقف می شوند. شاید برخی افراد اتفاقات ناگوار زندگی را مانعی برای موفقیت های خود تصور کنند. اما اگر این تعریف صحیح باشد، « ما چه توضیحی داریم برای آدم هایی که در طول جنگ قدرت خودشان را حفظ می کنند، کسانی که قادر هستند در برابر ناملایمات ایستادگی کنند، کسانی که قادرند با وجود جدا شدن از همه تعلقات خود زندگی را با شادمانی ادامه دهند؟»  (والنر[3] و اداکس[4]، 2007، ص2).

برخی دانشمندان علوم روانشناسی کلید این معما را در قدرت بازگشت پذیری[5] انسان می دانند.

سیبرت[6] ( 2005)  در تعریف بازگشت پذیری  چهار ویژگی زیر را ذکر می کند :

  • توانایی مداوم خوب مقابله کردن با  تغییراتی که سبب ایجاد  مشکل می شوند.
  • توانایی پایدار حفظ سلامتی و انرژی ، هنگامی که فرد تحت فشار دائمی قرار دارد .
  • توانایی بازگشت آسان به حالت اولیه پس از تجربه بدبختی ها و شکست ها.
  • انجام همه این کارها به دور از انجام شیوه های آسیب رسان و غیر کارکردی (ص 5).

تا کنون تحقیقات زیادی در خصوص عوامل موثر بر شکل گیری بازگشت پذیری  به منظور شناسایی و پرورش انسان های انعطاف پذیری که در تلاطم امواج بی امان مشکلات مقاومت بیشتری از خود نشان دهند انجام شده است ، اما برای اولین بار پاول جی استولتز[7] که از همکاران سلیگمن[8] بوده و فعالیت های وی در زمینه روانشناسی مثبت نگر می باشد در 1987 نظریه ی جدید خود را مطرح و مقیاسی استاندارد برای اندازه گیری بازگشت پذیری ، تحت عنوان ضریب سختی[9](AQ)  را ارائه کرد ( پیک لرنینگ ، 2008 د).

استولتز در 1997 در تبیین AQ عنوان می کند : AQ  به شما می گوید  به چه خوبی شما        می توانید در برابر سختی ها دوام بیاورید و توانایی غلبه کردن بر آن را دارید. پیش بینی می کند چه کسی بر سختی ها غلبه می کند و چه کسی در هم می شکند. چه کسی پا را فرا تر از انتظاراتی که از عملکرد و توانایی بالقوه ای که از  اوانتظار می رود می گذارد و چه کسی سقوط خواهد کرد. و به کوتاهترین عبارت:

« AQ پیش بینی می کند چه کسی تسلیم و چه کسی پیروز می شود» (استولتز، 1997 ص 7).

حال از آنجا که پیش بینی عملکرد موفقیت آمیز برای مدیران، برنامه ریزان، کارفرمایان، درمانگران، اساتید و حتی افراد عادی اهمیت دارد. اندازه گیری این سازه می توانست  کمک شایانی به جامعه در پیشبرد اهداف خود داشته باشد. به همین منظور ابزاری با عنوان « نیمرخ[10]AQ  » طراحی و استاندارد شد. الکین (2008) در تبیین این ابزار چنین عنوان می کند: « همانطور که IQ ضریب هوشی شما را می سنجد، AQ  ظرفیت شما را برای مقابله با ناملایمات زندگی ( و تبدیل آن به فرصت ها ) می سنجد. نیمرخ AQ یک ابزار و مقیاس معتبر علمی است که در مجموع به آسانی سطوح عملکرد و ضریب سختی افراد را   براساس عوامل موفقیت اندازه گیری می کند» (ص 15).

AQ  یک سازه ی چهار بعدی است و به وسیله چهار خرده مقیاس دیگر تحت عنوان (CORE) که حروف ابتدایی کلمات: (کنترل[11]، پاسخگویی[12]، گسترش[13] و دیرپایی[14]) می باشد، اندازه گیری می شود.  این چهار عامل در مجموع   شیوه ی پاسخدهی و واکنش فرد به ناملایمات زندگی را نشان می دهند.

  • کنترل : شامل دو رویه می باشد یکی اینکه تا چه اندازه فرد قدرت اثر گذاری مثبت بر موقعیت های ناخوشایند را دارد و دیگری اینکه تا چه اندازه فرد بر شیوه پاسخدهی خودش به آن موقعیت تسلط دارد.
  • پاسخگویی: این بعد از AQ مشخص می کند که تا چه اندازه فرد خود را در قبال اتفاقات بدون توجه به اینکه چه چیز مسبب آن بوده است برای به دست گرفتن و پیشبرد موقعیت پاسخگو      می داند.
  • گسترش: تا چه اندازه اجازه می دهیم که مشکلاتی که ما را محاصره کرده اند بر سایر قسمت های زندگی و کار ما اثر بگذارند.
  • دیرپایی: تا چه مدت اجازه می دهیم مشکلات بعد از رخداد  تداوم پیدا کنند و بر روی ما اثر بگذارند ( پیک لرنینگ، 2008 د).

با توجه به تئوری استولتز انسان ها از نظر استعداد  پیشرفت و موفقیت به سه دسته تقسیم می شوند:

  1. صعود کنندگان[15]: کسانی که خودشان را وقف موفقیت های بزرگ در زندگی کرده اند.
  2. پناهجویان[16] : که تعداد زیادی از آنها را بازنشسته های گروه صعود کننده تشکیل می دهد.
  3. تسلیم شوندگان[17] : آدم هایی که سال ها پیش باز نشسته شده اند اما هرگز با کسی این موضوع را مطرح نکرده اند (استولتز،2000 ص 10).

دیدگاه AQ استولتز برگرفته از کارهای سلیگمن و دیگر روانشناسان شناخت گرا  و به همان اندازه تحقیقات اخیر نوروفیزیولژی[18] و ایمنی شناسی روانی[19] می باشد. سلیگمن می گوید:  « زمانی که ما در کاری شکست می خوریم همه ی ما دست کم برای مدتی دچار درماندگی و افسردگی می شویم. ما قادر نیستیم به سرعتی که باید، دست به اعمال اختیاری بزنیم درست عکس کاری که می بایست انجام می دادیم. ممکن است هیچ تلاشی انجام ندهیم یا  اگر هم تلاش کنیم ، بر روی آن پافشاری نکنیم.» (الکین، 2008  ص 16). سلیگمن  افسردگی را همان درماندگی آموخته شده[20] می داند که در موقعیت شرطی کلاسیک فرا گرفته    می شود. وی در تبیین نظریه خود اظهار می کند:  « وقتی این باور که شخص نمی تواند کاری انجام دهد تا یک موقعیت آزارنده را برطرف سازد یا از آن اجتناب کند به موقعیت های دیگر تعمیم پیدا کند به آن درماندگی آموخته شده می گویند. بنا بر این درماندگی آموخته شده نه از یک تجربه ی ناگوار به خودی خود، بلکه از ناتوانی یا ناتوانی تصوری فرد در این باره که کاری از او ساخته نیست، ناشی می شود» ( هرگنهان و السون، 2001 ص 213).

سلیگمن معتقد است همه ی انسان ها گاهی دچار درماندگی آموخته شده می شوند. اما مدت زمان تداوم نشانه های درماندگی به تفسیر و ارزیابی او از موقعیت بستگی دارد که آن را سبک توضیحی[21] می نامد و بر اساس همین شیوه ی تفسیر، قالب فکری انسانها را به دو شکل بدبینانه وخوش بینانه طبقه بندی       می نماید. سلیگمن معتقد است : «سبک توضیحی بین عکس العمل بدبینانه و پاسخ خوشبینانه تفاوت قائل می شود… خوش بین ها فوراً خود را از درماندگی های لحظه ای خویش رها   می کنند. … آنها سریع خود را بالا کشیده،  شانه های شان را بالا انداخته و از نو شروع می کنند. برای آنها شکست یک چالش و فقط یک عقب نشینی در مسیر، برای  یک پیروزی حتمی است » (الکین، 2008 ص 16).

آنچه مسلم است، اشتراک زیادی بین نظریه ی AQ  و دیدگاه شناختی سلیگمن که  بدبینی را زمینه ساز افسردگی می داند وجود دارد. او معتقد است: «خوش بینی می تواند فرد را در مقابل افسردگی مصون سازد» (سلیگمن1386 ص 99).

و از سبک توضیحی می توان به عنوان نقطه ی اتصال این دو نظریه را نام برد. از طرف دیگر، هر دوی این دیدگاه ها به نظریات آرون تی بک[22]  در خصوص افسردگی بسیار نزدیک می باشند.  «بک می گوید افسردگی اساساً اختلال تفکر است تا اختلال خلق … شخصی که افسرده است واقعیت ها را به طرق منفی سوء تعبیر می کند، روی جنبه های منفی هر موقعیت تمرکز می یابد، در مورد آینده نیز نظری بدبینانه و   نا امیدانه دارد» ( ساراسون و ساراسون، 1987 ص 594 ).

در پیوند بیشتر این دو مقوله یعنی افسردگی و AQ تحقیقات زیادی از رابطه ی این دو بر عملکرد، موفقیت و پیشرفت تحصیلی پشتیبانی می کنند.  رابطه ی بین AQ و عملکرد پیشرفت یک رابطه ی مثبت و معنا دار و رابطه ی بین افسردگی و عملکرد پیشرفت یک رابطه معکوس می باشد. بدین ترتیب وجود افسردگی شانس عملکرد موفقیت آمیز را کاهش می دهد. نشانه های انگیزشی این افراد نشان می دهد،     «افراد افسرده، مشکل زیادی برای شروع فعالیت دارند. مدیر تبلیغات، ابتکار عمل خود را برای برنامه ریزی فروش عمده از دست می دهد، استاد دانشگاه نمی تواند خود را برای سخنرانی هایش آماده کند، دانشجو اشتیاق مطالعه را از دست می دهد.»  تحقیقات AQ نیز این ادعا را تایید می کنند که ، رابطه مثبت و معنا داری بین ضریب  AQ  و عملکرد افراد در زمینه های مختلفی نظیر: استرس شغلی، مقابله با مشکلات و گرفتاری ها ، عملکرد شغلی و تحصیلی وجود دارد. در تحقیقی که ویلیام[23] در 2003 انجام داده است نتیجه می گیرد: « بین پیشرفت تحصیلی و نمره AQ  رابطه مثبت وجود دارد بدین ترتیب که  دانش آموزانی که نمره AQ بیشتری کسب کرده بودند از عملکرد تحصیلی بهتری برخوردار بودند و بین نمره کنترل معلمان و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان نیز رابطه مثبت و معنا داری وجود داشت» (ص 3).

دیسوزا[24] (2006 ) از AQ به عنوان یک پیش بینی کننده ی شناخته شده ی جهانی موفقیت یاد    می کند» (ص 174).

 

1-2-  بیان مسئله:

حال با توجه به مطالب ذکر شده این پرسش مطرح می شودکه: آیا بین AQ و شدت علائم افسردگی راه یافتگان  و راه نیافتگان به دانشگاه  تفاوتی وجود دارد؟

            چنانچه در مقدمه آمده است، از بین عوامل اثر گذار بر موفقیت انسان ها، یک ویژگی شخصیتی که بیش از سایر ویژگی ها زمینه ساز موفقیت انسان ها بوده ، قدرت بازگشت پذیری او بوده است. این بازگشت پذیری بستگی زیادی به سبک توضیحی افراد دارد. ارزیابی های مثبتی که افراد خوش بین از موقعیت و توانمندی های خود در شرایط سختی و فشار به عمل می آورند، سبب می شود، مایوس نشده، شکیبا باشند و با  اتخاذ واکنش های مناسب نه تنها تسلیم موقعیت نشده، بلکه با تسلط بر اوضاع شرایط را به نفع خود تغییر دهند. این درست عکس چیزی است که افراد بدبین با آن روبرو هستند. ناکامی، درماندگی و تفسیرهای منفی از موقعیت های مختلف زندگی سبب می شود این افراد از واقعیت های زندگی دور شده، مشکلات را بزرگ تر از آنچه که هست جلوه داده، توانمندی های خود را دست کم گیرند و در نهایت تسلیم حوادث روزگار شوند.  داشتن سبک توضیحی بدبینانه در هنگام مواجهه با سختی،  ابتدا موجب درماندگی آموخته شده و در ادامه علائم افسردگی را در فرد پدید می آورد، افسردگی باعث کاهش انرژی و فقدان انگیزه خواهد شد و در نهایت شکست به عنوان یک واقعیت غیر قابل جبران پذیرفته می شود . بدین ترتیب فرد درمانده دیگر هیچ تلاشی برای برون رفت از بحران، (حتی پس از رفع شدن موانع موجود) نخواهد کرد (استولتز، 1997).

[1]. Positive psychology

[2]. Mihaly Czikszentmihalyi

[3]. Alison Stein Wallner

[4]. David Adox

[5]. Resiliency

[6]. Seiebert

[7]. Paul G. Stoltz

[8]. Martin E. P. Seligman

[9]. Adversity Quotient

[10] . AQ Profile

[11] . Control

[12] . Ownership

[13] . Reach

[14] . Endurance

[15] . Climbers

دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرمانشاه دانشکده تحصیلات تکمیلی

 

 

چکیده

هدف از این پژوهش، بررسی نقش سبک های فرزندپروری در پیش بینی مهارت های اجتماعی دانش آموزان آهسته گام شهر کرمانشاه در سال تحصیلی 93-1392 بود. روش پژوهش، توصیفی و از نوع  همبستگی و تحلیل رگرسیون است و جامعه آماری آن شامل دانش آموزان آهسته گام تحت پوشش سازمان آموزش و پرورش استثنایی شهر کرمانشاه و والدین آنها بود که در سال تحصیلی 93-1392 در مدارس استثنایی این شهر مشغول به تحصیل بودند که نمونه ای به حجم 167 نفر انتخاب شد. ابزار گرد آوری داده ها، پرسشنامه های سبک های فرزندپروری بامریند و مقیاس رشد اجتماعی واینلند است. به منظور بررسی فرضیه های پژوهش، از روش آماری تحلیل رگرسیون چند گانه استفاده شد. یافته ها: نتایج تجزیه و تحلیل داده ها نشان داد که دو سبک فرزند پروری مقتدرانه و سهل گیر قادر به پیش بینی واریانس مهارتهای اجتماعی کودکان آهسته گام می باشند، اما سبک فرزند پروری مستبدانه قدرت پیش بینی کنندگی ندارد.

 

واژگان کلیدی: سبک های فرزندپروری، مهارت های اجتماعی، کودک آهسته گام

 

 

فصل یکم

 

مقدمه پژوهش

 

 

1-1. مقدمه

انسان اصالتاً موجودی است اجتماعی و جاذبه اجتماعی رشد کودک، پایه و اساس زندگی انسانی او را تشکیل می‌دهد (مک کوبی و مارتین[1]، 1983). طبعاً فرزند انسان از همان کودکی توانایی برقراری ارتباط و قابلیت‌های یک زندگی اجتماعی را دارد. در این میان نقش پدر و مادر ‌بسیار حیاتی است و کودک روابط اجتماعی خود را از پدر و مادر می‌آموزد (سیمونس و کونجر[2]، 2007). موضوع ارتباط والدین و فرزندان سالها نظر صاحب نظران و متخصصان تعلیم و تربیت را به خود جلب نموده است. خانواده نخستین پایگاهی است که پیوند بین کودک و محیط اطراف او را به وجود می آورد. کودک در خانواده پندارهای اولیه در باره جهان و همچنین، شیوه های سخن گفتن و هنجارهای اساسی رفتار را فرا گرفته و نگرشها، اخلاق و روحیات خود را شکل می دهد و به عبارتی اجتماعی می شود (هرگنهان و آلسون[3]، 2003). هر خانواده شیوه خاصی را تحت عنوان شیوه های فرزندپروری در تربیت فرزندان خویش به کار می گیرد که متأثر از عوامل متفاوتی از جمله عوامل فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است (هاردی[4] و همکاران، 1993).

تحقیقات نشان داده اند که برخی از گرایشهای تربیتی والدین با پیدایش رفتارهای غیرانطباقی کودکان رابطه دارد (وبستر[5] و دیگران، 1994). شیوه های انضباطی والدین غالباً بر حسب تعامل بین دو بعد رفتاری آنها، در تغییر است. بعد نخست به بررسی رابطه عاطفی با کودک می پردازد و حدود آن از رفتاری پاسخده، پذیرا و کودک محور آغاز می شود و به رفتاری بی توجه و طرد کننده که مرکزیت آن بر نیازها و امیال والدین گذاشته شده است، ختم می شود. بعد دوم، کنترل والدین بر کودک را در بر می گیرد و از رفتاری محدود کننده و مطالبه کننده تا روشی آسان گیر و بی ادعا متغیر است و در آن برای رفتار کودک، محدویتهای مختصری منظور شده است.

 


از ترکیب این دو بعد مهم یعنی «پذیرش در برابر طرد شدن» و «سختگیری در برابر آسان گیری» الگوهای قاطع و اطمینان بخش[6]، خودکامه و مستبد[7]، و سهل گیر و بی بند و بار [8] شکل می گیرند. والدینی که به طور مستمر کودکان و نوجوانان خود را مورد حمایت قرار می‌دهند، با آنان گرم و صمیمی هستند و کنترل منطقی و متعادلی را اعمال می‌کنند، در فرزندان خود اشتیاق ابراز رفتارهای اجتماعی قابل ‌قبولی را ایجاد می‌کنند و نیز زمینه مساعدی برای بروز توانایی‌ها و قابلیت‌های کودکان و نوجوانان خود را فراهم می‌آورند. برعکس والدین محدود کننده و طرد کننده، با محدود ساختن شایستگی‌های کودکان خود، آنان را از به تجربه در آوردن توانمندی‌هایشان محروم می‌کنند. با گذشت زمان این گروه از کودکان و نوجوانان، کم کم به این باور می‌رسند که بدون کمک والدین نمی‌توانند با موضوعات و مسائل زندگی به طریق صحیح و مؤثر رو به رو شوند. چنین باوری در آنان احساس ترس و اضطراب را به وجود می‌آورد (فولادی، 1383). پژوهش‌های مک کوبی و مارتین (1983) نشان داده است که پذیرش کودک از جانب والدین و پاسخگو بودن آنها، پیش‌بینی کننده کفایت اجتماعی،‌ پیشرفت تحصیلی و سلامت روانی کودک در آینده است و فقدان پاسخگویی والدین در برابر کودک، نتایج منفی در رشد آینده او داشته و منجر به کناره‌گیری، پرخاشگری و کمبود توجه در کودک می‌گردد.

به منظور پرورش کودک اجتماعی، باید از همان ابتدا به نیازهای او پاسخ داده و برای این منظور، نیازهای اجتماعی او را شناخته و اگر کودکی دارای ناتوانی ذهنی باشد، وظیفه والدین نیز به مراتب سنگین تر خواهد بود. بنابراین یاددهی و اجتماعی کردن چنین فرزندانی با مشکلات ویژه‌ای روبروست که صبر و حوصله بیشتری را لازم دارد. از این رو سبک‌های فرزند پروری برای تربیت این کودکان از اهمیت بیشتری برخوردار می‌باشند. آموزش روابط سالم و مناسب آنها با جامعه به ویژه خانواده و همسالان و دوست یابی آنها به موفقیت های تحصیلی و به علاوه تغییر دادن نگرش این کودکان نسبت به خود و دیگران، تنها در صورت شناخت دقیق ویژگیهای آنها امکان پذیر است.

با توجه به موارد مطرح شده، کودکان آهسته گام در فرایند رشد اجتماعی با دشواری هایی مواجه می باشند (راقبیان، اخوان تفتی و حجازی، 1391). آگاهی نسبت به ویژگیهای این کودکان لزوم انجام این پژوهش را فراهم آورد.

1-2. بیان مسأله

این مطلب را هم اگر خواستید بخوانید :


رشد اجتماعی، یکی از جنبه های مهم رشد انسان است. ذاتی بودن زندگی جمعی در انسانها ضرورت تماس با دیگران و نیز توجه به این جنبه از رشد را به عنوان امری گریزناپذیر جلوه می دهد. اکتساب مهارت های اجتماعی، محور اصلی رشد اجتماعی، شکل گیری روابط اجتماعی، کیفیت تعامل های اجتماعی، سازگاری اجتماعی و حتی سلامت روانی فرد به شمار می آید. کسب مهارتهای اجتماعی برای کودکان، بخشی از اجتماعی شدن آنان است. در فرایند اجتماعی شدن، هنجارها، مهارت ها، ارزش ها، نگرش ها و رفتار فرد شکل می گیرد تا به نحو مناسب و مطلوبی، نقش کنونی یا آتی خود را در جامعه ایفا کند )تئودورو[9] و همکاران، 2005). اسلامرسکی و دان[10] (1996) اجتماعی شدن را فرایندی می دانند که کودکان را قادر می سازد تا رفتار دیگران را درک و پیش بینی کنند، رفتار خود را کنترل و تعامل با دیگران را تنظیم کنند. پارکر و اسلبی[11] (1983؛ به نقل از بهرامگیری،1380) سازگاری اجتماعی را مترادف با مهارت های اجتماعی می دانند. از نظر آنان، مهارت اجتماعی عبارت است از توانایی ایجاد ارتباط با دیگران در زمینه اجتماعی معین به گونه ای که در عرف جامعه پذیرفته و ارزشمند باشد.

مهارتهای اجتماعی به رفتارهای فراگرفته مطلوبی اشاره دارد که فرد را قادر می سازد با دیگران رابطه مطلوبی داشته و از واکنش های نامعقول اجتماعی خودداری کند. مهارتهای اجتماعی طیف گسترده ای از رفتارها از قبیل توانایی شروع ارتباط موثر و مناسب با دیگران، ارائه پاسخ های مفید و شایسته، تمایل به رفتارهای سخاوتمندانه، همدلانه و یاری گرانه، پرهیز از تمسخر، قلدری و زورگویی به دیگران را شامل می شود (ماتسون[12] و دیگران، 2000). بررسی های متعدد نشان می دهند که کمبود مهارتهای اجتماعی تأثیر منفی بر کارکرد تحصیلی دانش آموزان دارند (ری و الیوت[13]، 2006)، در روابط بین فردی و حوزه های رفتاری- عاطفی مشکل ایجاد می کند (مریل و گیمپل[14]، 1998؛ به نقل از راندی و میشل[15]،2008)، مشکلات یادگیر ی را تشدید می کند، مانع پیشرفت کودک شده و سرانجام منجر به عواقب نامطلوب در دوران تحصیل می گردد. سازگاری دانش آموزان را کاهش می دهد (اوا[16]، 2003) و دانش آموزان را با ناتوانی در تمامی امور مواجه می کند (هایت و فیلر[17]،2007). همچنین در دانش آموزانی که قادر به انجام خواسته های کلاسی نیستند، احساسهای ناخوشایندی از عدم کفایت، اضطراب، کاهش انگیزش و ناسازگاری های رفتاری تولید می کنند (لوین و بارینگر[18] ،2008).

با وجود اهمیت فزاینده مهارتهای اجتماعی در رشد و تحول کودکان، فراگیری این مهارت در همه کودکان، به شکل یکسانی صورت نمی گیرد. کودکان آهسته گام اغلب فاقد مهارتهای اجتماعی ضروری برای تعاملات مثبت و هدفمند هستند. این مسأله ممکن است باعث شود این دانش آموزان توسط همسالان عادی کمتر مورد پذیرش قرار بگیرند. این دانش آموزان نیاز دارند تا مهارتهای اجتماعی را به طور سازمان یافته آموزش ببینند. این مهارتها باید در موقعیت های طبیعی به منظور تسهیل تعمیم دهی به موقعیت های مختلف آموزش داده شوند (گرشام[19]، 2000). خانواده و نهادهای اجتماعی دیگر مانند مدرسه، مهمترین عامل اجتماعی شدن به شمار می آیند که در قالب ارزش ها و هنجارهای اجتماعی بررسی می شوند (به پژوه و همکاران، 1389).

ارتباط والدین و فرزندان از جمله موارد مهمی است که سالها نظر صاحبنظران و متخصصان تعلیم و تربیت را به خود جلب کرده است. فرزند پروری[20] به روشها و رفتارهای ویژه ای گفته می شود که جداگانه یا در تعامل با یکدیگر بر رشد کودک تأثیر می گذارند. در واقع پایه و اساس شیوه فرزند پروری، مبین تلاش های والدین برای کنترل و اجتماعی کردن کودکانشان است (بامریند[21]،1991). منظور از سبک های فرزند پروری، روش‌هایی است که والدین برای تربیت فرزندان خود بکار می‌گیرند و بیانگر نگرش‌هایی است که آنها نسبت به فرزندان خود دارند و همچنین شامل معیارها و قوانینی است که برای فرزندان خویش وضع می‌کنند (لویز و لامب[22]،2003؛ رانک و روبرتس[23]،2003)

تحقیقات معاصر در مورد شیوه های فرزندپروری از مطالعات بامریند بر روی کودکان و خانواده های آنان نشأت گرفته است. بامریند با رویکردی تیپ شناختی بر ترکیب اعمال فرزندپروری متفاوت تأکید می کند. تفاوت در ترکیب عناصر اصلی فرزندپروری (مانند گرم بودن، درگیر بودن، درخواست های بالغانه، نظارت و سرپرستی) تغییراتی در چگونگی پاسخ های کودک به تأثیر والدین ایجاد می کند (دارلینگ[24]،2007). شیفر[25] بر اساس مشاهدات تعاملات کودکان 1 تا 3 ساله با مادران آنها یک طبقه بندی مبتنی بر دو جنبه رفتار والدینی یعنی آزادی- کنترل (سهل گیری در مقابل سخت گیری) و سردی- گرمی (پذیرش در مقابل طرد شدن) را ارائه کرده و نتیجه گرفته که مادران پذیرنده یا طرد کننده می توانند سخت گیر یا آسان گیر باشند (لایبل[26]،2002).

یکی از ناتوانیهای عمده کودکان که استرس زیادی برای والدین ایجاد می کند، وجود کودک آهسته گام است. طبق تعریف، آهسته گام، عبارت است از رشد ناقص ذهن که شخص را در تطابق یا سازش با محیط خود ناتوان می کند؛ به طوری که بدون نظارت و کمک دیگری، قادر به زندگی نیست، (تردگلد[27]، 2000). براساس تحقیقات، در هر جامعه حدود 1 تا 3 درصد جمعیت را افراد کم توان ذهنی تشکیل می دهند (سادوک[28]،2003؛ نقل از رستمی، 1388). تولد چنین کودکانی در خانواده، همراه با استرس است. والدین این کودکان، با مسائل زیادی همچون مشکل پذیرش ناتوانی فرزند، خستگی ناشی از پرستاری و مراقبت، مسائل مربوط به اوقات فراغت، مشکلات مالی، مسائل پزشکی، آموزشی و توانبخشی مواجه هستند (وایتر[29]،2003).

مسأله کودکان استثنایی و رسیدگی بیشتر به وضعیت بهداشت روانی آنان و خانواده هایشان، در سالهای اخیر به عنوان یکی از موضوعات مهم، اذهان جهانیان را به خود معطوف کرده است و چندین روز به عنوان روز جهانی بزرگداشت این افراد نامگذاری شده است تا اهمیت آنان در اجتماع مشخص تر شده و به رفع مشکلاتشان کمک شود (یکتاخواه، 1388). هر چند والدین در مواجهه با تولد فرزندان براساس ویژگیهای خاص خود و نیز محیط پیرامون خود، واکنشهای گوناگونی نشان می دهند و به ندرت، می توان این واکنشها را پیش بینی کرد، اما واکنش والدین کودکان آهسته گام، پیش بینی پذیر است که شامل احساس گناه، احساس خشم، حمایت افراطی، مشکلات بین فردی و مسائل زناشویی می شود (وایتر، 2003). ممکن است شیوه های تربیت فرزندان در این خانواده ها متفاوت باشد و والدین کودکان استثنایی از روش های متفاوتی نسبت به والدین کودکان عادی استفاده نمایند ولی در نهایت اتخاذ هر نوع سبک و شیوه ی فرزند پروری، نه تنها تأثیری بر سلامت روانی کودکان، بلکه بر والدین نیز خواهد گذاشت (گرجی و محمودی، 1391).

[1] . Maccoby & Martin

[2] . Simons & Conger

[3] . Hrgenhan & Alson

[4] . Hardy

[5] . Webster

[6] . authoritative

[7] . authoritarian

[8] . harmonious

[9] . Teodoro

[10] . Slomoswski & Dann

[11] . Parker & Slobby

[12] . Matson

[13] . Ray &Elliott

[14] .Mrial & Gimpel

[15] . Randy & Michelle

[16] . Eva

[17] . Hyatt &Filler

[18] . Levine &Barringer

[19] Gresham.

[20] . Parenting

دانشکده­ی روانشناسی و علوم تربیتی پایان نامه برای دریافت درجه­ کارشناسی ارشد در رشته روانشناسی بالینی

صورت جدی تحت درمان قرار می­گیرند (کاپلان­و سادوک، [1]2002).

این اختلال همیشه مورد توجه بوده است و روش های درمان­های زیادی، از جنبه­ های متفاوتی برای مواجهه با این اختلال مورد بررسی قرار گرفته­اند. با این وجود، اغلب به صورت یک دوره­ی بالینی مزمن مشاهده می­شود و 39%تا15% از موارد ممکن است یک سال پیش از شروع علائم همچنان افسرده باشند یعنی علائم آن­ها با معیارهای اختلال افسردگی اساسی مطابقت کند (برتی و سرونی،[2]1984) و 22% موارد بعد از 2 سال همچنان افسرده باقی بمانند (کلر و همکاران،[3]1984).

در این میان عوامل زیادی در شکل­ گیری و تداوم افسردگی نقش دارند که می­توان به نقش سرمایه ­روان­شناختی[4] تأکید کرد. این مفهوم  به ­عنوان سازه­ی مفهومی از روان­شناسی مثبت­گرا[5] می­باشد که با ویژگی­هایی از قبیل باور فرد به توانایی­هایش برای دستیابی به موفقیت، داشتن پشتکار در دنبال کردن اهداف، ایجاد اسنادهای مثبت درباره­ی خود و تحمل کردن مشکلات تعریف می­شود ( فرد لوتانز و کیله لوتانز و برت لوتانز،[6]2004). هم ­چنین برخوردار بودن از سرمایه روان­شناختی افراد را قادر می­سازد تا در برابر موقعیت­های استرس­زا بهتر مقابله کرده، کم­تر دچار تنش شده، در برابر مشکلات از توان بالایی برخوردار شوند، به دیدگاه روشنی در مورد خود رسیده و کم­تر تحت تأثیر وقایع روزانه قرار می­گیرند لذا دارای سلامت روان­شناختی بالقوه­ای نیز هستند (روبینز واترز، ماش، ساککیوپه،[7]1994).

امروزه هم بخش عظیمی از اشکال بیماری­ها (اعم از روانی، جسمانی) در کشورهای در حال توسعه در ارتباط شدید با عوامل و مدلهای اجتماعی رابطه­ قوی دارند (سازمان بهداشت جهانی، [8]2001). اثرات این عوامل در درازمدت کارایی خود را نشان می­دهند، مشکلاتی چون فقر، شکست در تحصیلات، زندگی در محیط فیزیکی نامناسب، سطوح بالای عدم امنیت در جامعه (مثل خشونت، تصادفات) و مسائلی چون حوادث منفی زندگی از جمله جدایی از والدین، از دست دادن کار یا مهاجرت اجباری که از عوامل اجتماعی هستند، تأثیرات زیادی بر سلامت­روانی افراد دارند (هارفام،[9]2004).

تحقیقات نشان داده­اند که سرمایه ­اجتماعی[10] بالاتر با انسجام اجتماعی بیش­تر به بهبود شرایط بهداشت روانی جامعه کمک می­ کند (کاواچی، کندی، لوچنر، پروتو،[11]1997).

جامعه برای تربیت دانشجویان که مستعدترین گروه اجتماعی محسوب می­شوند هزینه­ های کلان معنوی و مادی را متحمل می­شود و به همین دلیل هرگونه اختلال در سلامت و جسم دانشجو تهدیدی بر این سرمایه ­گذاری است چرا که دانشجویان هر کشور متضمن سازندگی آن سرزمین هستند و سلامت جسم و روان تک­تک آنان اثر بسیار مهمی در آینده آن کشور دارد. افسردگی در بین دانشجویان می ­تواند در کسب مهارت­های اجتماعی و تکامل شخصیت اختلال ایجاد کند، و از میزان موفقیت و پیشرفت تحصیلی آنان بکاهد و آن­ها را از رسیدن به جایگاه ویژه­ای که انتظار دارند و در واقع شایسته­ی آن هستند باز دارد. و در موارد شدید موجب شکست و ناکامی در زندگی شده، و باعث اختلال در پیشرفت جامعه و عواقب ناشی از آن شود)  شمشیری نظام، کافیان تفتی، انصاری، 1383(. این مطالعه در جهت بررسی نقش سرمایه ­روا­ن­شناختی و اجتماعی در شکل­ گیری و تداوم افسردگی در بین دانشجویان صورت گرفته است.

1-2- بیان مسأله

افسردگی اختلالی است که با کاهش انرژی و علاقه، احساس گناه، اشکال در تمرکز، بی­اشتهایی و افکار مرگ و خودکشی مشخص می­شود و با تغییر در سطح فعالیت، توانایی­های شناختی، تکلم، وضعیت خواب، اشتها و سایر ریتم­های بیولوژیک همراه است؛ که به اختلال در عملکرد شغلی، روابط اجتماعی و بین­فردی منجر می­شود این بیماری با احساس یأس و ناامیدی، ناراحتی، فقدان هر گونه انگیزه و امید و کاهش سطح اعتماد به نفس و بدبینی همراه است (کاپلان و سادوک،2007).

25% زنان و 12% مردان یک دوره­ی افسردگی اساسی را در طول عمرشان تجربه می­ کنند. از سویی در مورد علت­شناسی افسردگی به عوامل مختلفی تأکید شده است از جمله کژکاری و عدم تعادل در واسطه­های مغز، هورمون­ها، نقص در هویت، اشکال در پردازش اطلاعات و روابط مختل خانوادگی (نوری، 1384).

در بین عوامل موثر در شیوع و ابتلا به افسردگی و پیامدهای آن، می­توان به نقش شبکه ­های اجتماعی و به تبع آن سرمایه اجتماعی اشاره نمود. در این راستا، یک مطالعه بر روی 700 آمریکایی آفریقایی­تبار نشان می­دهد بین سرمایه اجتماعی و اضطراب و افسردگی رابطه­ تنگاتنگی وجود دارد به این معنی که افراد افسرده به دلیل وضعیت روان­شناختی خویش از اعتماد بین­فردی پایین و شبکه ­های اجتماعی نازل و روابط محدود به عنوان سرمایه اجتماعی برخوردارند (کاترونا و راشل، هلسینگ،[12]2000   توضیح اینکه سرمایه ­اجتماعی مجموعه ­ای از هنجارهای موجود در سیستم اجتماعی است که موجب ارتقای سطح همکاری، همیاری میان اعضای یک گروه یا جامعه می­شود و پایین آمدن آن، افزایش سطح هزینه­ های تبادلات و ارتباطات را موجب می­گردد (فوکویاما،[13]1999).

از سویی به نظر می­رسد که افراد افسرده به دلیل وضعیت روان­شناختی ویژه از منا­بع سرمایه­ روان­شناختی از قبیل خودکارآمدی، تاب­آوری، امید، خوش­بینی برخوردار نیستند. در این راستا کارور وگینز،[14](1978) نشان دادند که خودکارآمدی و خوش­بینی به­عنوان مؤلفه­ های سرمایه­ روان­شناختی به طور

 معکوس با افسردگی رابطه دارند.

اهداف پژوهش

هدف کلی

تعیین نقش سرمایه اجتماعی و روان­شناختی در پیش ­بینی وقوع و عدم وقوع افسردگی غیربالینی

هدف جزئی

تعیین نقش مؤلفه­ های سرمایه اجتماعی در پیش ­بینی وقوع و عدم وقوع افسردگی غیربالینی

تعیین نقش مؤلفه­ های سرمایه روان­شناختی در پیش ­بینی وقوع و عدم وقوع افسردگی غیربالینی

تعیین تفاوت سرمایه اجتماعی و مؤلفه­ های آن در افراد افسرده غیربالینی و افراد عادی

تعیین تفاوت سرمایه روان­شناختی و مؤلفه­ های آن در افراد افسرده غیربالینی و افراد عادی

1-5- فرضیه ­ها

این مطلب را هم اگر خواستید بخوانید :


سرمایه اجتماعی و روان­شناختی قادرند وقوع یا عدم وقوع افسردگی غیربالینی را پیش ­بینی کنند.

مؤلفه­ های سرمایه اجتماعی قادرند وقوع یا عدم وقوع افسردگی غیربالینی را پیش ­بینی کنند.

مؤلفه­ های سرمایه­ روان­شناختی قادرند وقوع یا عدم وقوع افسردگی غیربالینی را پیش ­بینی کنند.

بین افراد افسرده غیربالینی و افراد عادی از نظر سرمایه اجتماعی و مؤلفه­ های آن تفاوت وجود دارد.

بین افراد افسرده غیربالینی و افراد عادی از نظر سرمایه روان­شناختی و مؤلفه­ های آن تفاوت وجود دارد.

متغیر ملاک: سرمایه اجتماعی، سرمایه روان­شناختی

متغیر پیش­بینی: افسردگی غیربالینی و وضعیت عدم بیماری

1-6- تعاریف متغیرها

تعریف مفهوم افسردگی[15]

افسردگی حالت روانی ناخوشایندی است که با دلزدگی، یأس و خستگی­ناپذیری، مشخص می­شود و در بیشتر مواقع با اضطراب کم و بیش شدید همراه است (بنا به تعریف پیه­رون،[16]1973؛ به نقل از دادستان، 1376). افراد مبتلا به این اختلال چنانچه نشانه­ های مذکور را در حد شدید و عمیق نداشته باشند ولی از داشتن این نشانه­ها در رنج باشند به عنوان افسرده غیر بالینی تلقی می­شوند.

تعریف عملیاتی افسردگی

در این پژوهش برای تعیین افراد افسرده غیربالینی از پرسشنامه افسردگی بک[17](BDI.11) استفاده شد و نمره­ای که افراد در این پرسشنامه بدست خواهند آورد، مبتنی بر خط برش نمره(30 تا 18 )به عنوان ملاک افسردگی غیربالینی در نظر گرفته شد.

  

تعریف مفهومی سرمایه ­روان­شناختی

سرمایه ­روان­شناختی یک وضعیت مثبت روان­شناختی است که بیانگر تلاش فرد در جهت پیشرفت خود و آینده می­باشد (لوتانز و همکاران، 2007).

تعریف عملیاتی سرمایه­روان­شناختی

منظور از سرمایه ­روان­شناختی نمره­ای است که آزمودنی­ها در پرسشنامه­ی سرمایه ­روان­شناختی    لوتانز و همکاران (2007) بدست می­آورند.

مؤلفه های سرمایه ­روان­شناختی

تعریف مفهومی خودکارآمدی [18]

باورها و قضاوتهای فرد به توانایی­های خود در انجام وظایف و مسئولیت­ها(بندورا،[19] 1986،1997­).

تعریف عملیاتی خودکارآمدی

در این پژوهش منظور از خودکارآمدی نمره­ای است که فرد در سؤالات مربوط به خرده مقیاس سؤالهای آزمون سرمایه­ روان­شناختی PCQ بدست می­آورد.

تعریف مفهومی امیدواری[20]

اسنایدر و همکاران[21](1991) امید را مجموعه ­ای شناختی می­دانند که مبتنی بر احساس موفقیت ناشی از منابع گوناگون و مسیرها و شیوه ­های انتخاب شده برای نیل به اهداف است.

تعریف عملیاتی امیدواری

در این پژوهش منظور از امیدواری نمره­ای است که آزمودنی در پاسخ به خرده­ مقیاس سؤالهای آزمون سرمایه روان­شناختی، PCQ بدست می آورد.

تعریف مفهومی خوش­بینی[22]

خوش­بینی به جهت­گزینی اشاره دارد که در آن معمولاً پیامدهای مثبت مورد انتظارند و این پیامدها به عنوان نتایج عوامل ثابت، کلی، درونی، در نظر گرفته می­شود (بویری، 1386).

تعریف عملیاتی خوش­بینی

در این پژوهش منظور از خوش­بینی نمره­ای است که فرد در سؤالات مربوط به خرده مقیاس سؤالهای آزمون سرمایه روان­شناختی PCQ  بدست می آورد.

      تعریف مفهومی تاب­آوری[23]

گارمزی و ماستن[24] (1991) تاب­آوری را یک فرایند، توانایی، پیامد سازگاری موفقیت­آمیز با شرایط تهدید کننده تعریف نموده ­اند.

تعریف عملیاتی تاب­آوری

در این پژوهش منظور از تاب­آوری نمره­ای است که فرد در سؤالات مربوط به خرده مقیاس سؤالهای آزمون سرمایه روان­شناختی، PCQ بدست می­آورد.

  1. Kaplan & Sadock’s
  2. Berti & Seroni
  3. Celler &etal
  4. Psychology Capital
  5. Positive Psychology

 

 

 

  1. Luthans .F, Luthans. K, Luthans. B
  2. Robinze &Waters-Marsh & Caccioppe
  3. Who
  4. Hurfam
  5. Social Capital
  6. Kawach i& Kennedy & Lochner & Prothwo

 

 

 

  1. Katrona & Helsinge &Rashel
  2. Fukuyama
  3. Carver& kinze

[15]. Depression

عنوان: نقش سیستم‌های مغزی-رفتاری و عواطف مثبت و منفی در نشانه‌های وسواسی جبری: مبتن

4-4-4-3) سئوال پژوهشی 17: آیا عاطفه­ی مثبت بر بعد مسئولیت در برابر صدمه/ چک کردن اثر دارد؟. 136

4-4-4-4) فرضیه­ی 3: عاطفه­ی منفی بر بعد مسئولیت در برابر صدمه/ چک کردن اثر مثبت دارد. 136

4-4-4-5) سئوال پژوهشی 18: آیا عاطفه­ی مثبت بر بعد افکار ناخواسته/ افکار خنثی کننده اثر دارد؟. 137

4-4-4-6) فرضیه­ی 4: عاطفه­ی منفی بر افکار ناخواسته/ افکار خنثی کننده اثر مثبت دارد. 137

4-4-4-7) سئوال پژوهشی 19: آیا عاطفه­ی مثبت بر بعد تقارن / نظم و ترتیب اثر دارد؟. 138

4-4-4-8) فرضیه­ی 5: عاطفه­ی منفی بر بعد تقارن / نظم و ترتیب اثر مثبت دارد. 138

4-4-5) اثر سیستم­های مغزی رفتاری بر عواطف مثبت و منفی.. 139

4-4-5-1) فرضیه­ی 6: سیستم روی­آوری رفتاری برعاطفه­ی مثبت اثر مستقیم دارد. 139

4-4-5-2) فرضیه­ی 7: سیستم بازداری رفتاری برعاطفه­ی منفی اثر مستقیم دارد. 140

4-4-5-3) فرضیه­ی 8: آیا سیستم جنگ/گریز/بهت بر عاطفه‌ی منفی اثر دارد؟. 141

4-4-5-4) سئوال پژوهشی 20:آیا سیستم رویآوری رفتاری بر عاطفه­ی منفی اثر دارد؟. 142

4-4-5-5)سئوال پژوهشی 21:آیا سیستم بازداری رفتاری بر عاطفه­ی مثبت اثر دارد؟. 143

4-4-5-6) سئوال پژوهشی 22:آیا سیستم جنگ/ گریز/ بهت بر عاطفه­ی مثبت اثر دارد؟. 143

4-4-6) اثر سیستم­های مغزی رفتاری و عاطفی بر نشانه­ های وسواسی جبری و ابعاد آن. 144

4-4-6-1) اثر میانجی­گرانه­ی عاطفه­ی منفی در ارتباط سیستم بازداری رفتاری و نشانه­ های ابعادی وسواسی جبری.. 144

4-4-6-2) نقش­میانجی­گرانه­ی ­خرده­مقیاس­های­عاطفه­ی منفی­دراثرسیستم­بازداری­وجنگ/گریز/بهت­برنشانه­ های وسواس.. 147

4-4-6-3) مدل 17: نقش میانجی­گرانه­ی عاطفه­ی منفی در اثر سیستم بازداری بر ابعاد چهارگانه­ی وسواسی جبری.. 148

4-4-6-4)مدل 18: نقش­میانجی­گرانه­ی­خرده­آزمون­های­عاطفه­ی­منفی­در اثر­سیستم­های­مغزی­رفتاری­بر­ابعاد­چهارگانه­ی­وسواسی. 151

4-5) خلاصه نتایج.. 152

فصل پنجم(بحث و نتیجه گیری)

5-1) بحث و نتیجه‌گیری.. 154

5-2) محدودیت­های پژوهش… 175

5-3) پیشنهادات پژوهشی.. 176

5-4) پیشنهادات کاربردی.. 177


منابع

منابع فارسی.. 178

منابع انگلیسی.. 181

پیوست

الف) فرم بلند فهرست عاطفه­ی مثبت و منفی(PANAS-X) 208

ب) مقیاس سیستم­های فعال­ساز و بازداری رفتاری (BAS/BIS) 209

ج) مقیاس ابعادی وسواسی جبری (DOCS) 210

 فهرست جداول

جدول 3-1) میانگین و انحراف­استاندارد سن گروه نمونه به تفکیک جنسیت ………………………………………………………91

جدول 4-1) آزمون کالموگروف-اسمیرنوف برای بررسی معناداری توزیع نمرات متغیرهای اصلی پژوهش……………..97

این مطلب را هم اگر خواستید بخوانید :


جدول 4-2) میانگین و انحراف­استاندارد عاطفه­ی مثبت و خرده­آزمون­های آن در آزمونPANAS-X ………………….107

جدول 4-3) همبستگی عاطفه­ی مثبت و خرده­آزمون­های آن در آ زمونPANAS-X …………………………………………107

جدول 4-4) میانگین و انحراف­استاندارد عاطفه­ی منفی و خرده­آزمون­های آن در آزمونPANAS-X ………………….108

جدول 4-5) همبستگی عاطفه­ی منفی و خرده­آزمون­های آن در آ زمونPANAS-X …………………………………………108

جدول 4-6) میانگین و انحراف­استاندارد نشانه­ های وسواسی جبری و خرده­آزمون­های آن…………………………………….109

جدول 4-7) همبستگی نشانه­ های وسواسی جبری و ابعاد چهارگانه­ی آن …………………………………………………………..109

جدول 4-8) ضرایب همبستگی مقیاس­های مورد مطالعه …………………………………………………………………………………110

جدول 4-9) خلاصه­­ی آماره­های خوبی برازش مدل­های ارائه شده برای آزمون­های به کار رفته در پژوهش……………112

جدول 4-10) آماره­های خوبی برازش مدل­های اثر سیستم­های مغزی رفتاری بر نشانه­ های ابعادی وسواسی جبری….121

جدول 4-11) آزمون سوبل برای بررسی نقش­میانجی­گرانه­ی­سیستم­بازداری­رفتاری­بین­اثر­سیستم­جنگ/گریز/بهت بر وسواس….122

جدول 4-12) آماره­های خوبی برازش مدل­ اثر عواطف بر نشانه­ های ابعادی وسواسی جبری……………………………….125

جدول 4-13) آماره­های خوبی برازش مدل­های اثر سیستم­های مغزی رفتاری بر بعد آلودگی/ تمیزی …………………..127

جدول 4-14) آماره­های خوبی برازش مدل­های­اثر سیستم­های­مغزی­رفتاری بر بعد مسئولیت­در برابرصدمه/­چک کردن……….. 129

جدول 4-15) آماره­های خوبی برازش مدل­های اثر سیستم­های مغزی رفتاری بر افکار ناخواسته/افکار خنثی کننده….131

جدول 4-16) آماره­های خوبی برازش مدل­های اثر سیستم­های مغزی رفتاری بر بعد تقارن/نظم و ترتیب ……………..134

جدول 4-17) آماره­های خوبی برازش مدل­های اثر عاطفه­ی منفی بر ابعاد چهارگانه­ی وسواسی جبری …………………136

جدول 4-18) آماره­های خوبی برازش مدل­های اثر سیستم­های مغزی رفتاری بر ابعاد عواطف مثبت و منفی…………..140

جدول 4-19) نتایج نقش­میانجی­گرانه­ی­ عاطفه­ی منفی در اثر سیستم بازداری رفتاری بر نشانه­ های وسواسی جبری….144

جدول 4-20) آماره­های خوبی برازش  اثر سیستم مغزی رفتاری و عواطف بر نشانه­ های وسواسی جبری و ابعاد آن ..146

جدول 4-21) نتایج نقش­میانجی­گرانه­ی­ ترس و گناه در اثر سیستم­های مغزی رفتاری برابعاد وسواسی جبری………….148

جدول 4-21) نتایج نقش­میانجی­گرانه­ی­ عاطفه­ی منفی در اثر سیستم بازداری رفتاری برابعاد وسواسی جبری………….148

فهرست شکل­ها

شکل 1-1) مدل کروگر (1999) ……………………………………………………………………………………………………………………..5

شکل 1-2) مدل سه عاملی اصلاح شده­ی واتسون(1999) ……………………………………………………………………………….. 6

شکل 2-1) چرخه­ی معیوب وسواسی جبری ………………………………………………………………………………………………….25

شکل 2-2) مدل شناختی مبتنی بر ارزیابی……………………………………………………………………………………………………….28

شکل 2-3) درون­دادها و برون­دادهای مدل فعال­ساز رفتاری………………………………………………………………………………34

شکل 2-4) درون­دادها و برون­دادهای مدل بازداری رفتاری………………………………………………………………………………36

شکل 2-5) سیستم جنگ/ گریز در نظریه­ی دوم گری (1982)………………………………………………………………………….38

شکل 2-6) سیستم جنگ/ گریز/ بهت در مدل سوم گری و مک­ناتان (2000)……………………………………………………..39

شکل 2-7) کارکرد سیستم­های سه­گانه در مدل سوم گری و مک­ناتان (2000)…………………………………………………….39

شکل 2-8) نقش سیستم­های فعال­ساز و بازداری رفتاری در تفسیر میزان کنترل بر محرک­ها………………………………….63

شکل 2-9) میانجی­گری سیستم­بازداری رفتاری ………………………………………………………………………………………………64

شکل 4-1) نمودار جعبه­ای عاطفه­ی منفی………………………………………………………………………………………………………..97

شکل 4-2) نمودار جعبه­ای عاطفه­ی مثبت……………………………………………………………………………………………………….99

شکل 4-3) نمودار جعبه­ای وسواسی جبری………………………………………………………………………………………………….. 100

شکل 4-4) نمودار جعبه­ای سیستم فعال­ساز رفتاری…………………………………………………………………………………………101

شکل 4-5) نمودار جعبه­ای سیستم بازداری رفتاری………………………………………………………………………………………….102

شکل 4-6) نمودار جعبه­ای سیستم جنگ/ گریز/ بهت………………………………………………………………………………………103

شکل 4-7) رابطه­ خطی میان عاطفه­ی منفی و نشانه­ های وسواسی جبری ……………………………………………………….104

شکل 4-8) رابطه­ خطی میان عاطفه­ی مثبت و نشانه­ های وسواسی جبری ……………………………………………………….105

شکل 4-8) رابطه­ خطی میان جنگ/ گریز/ بهت و نشانه­ های وسواسی جبری ………………………………………………….106

شکل 4-9) مدل اندازه ­گیری عاطفه­ی مثبت در آزمون PANAS-X 111………………………………………………………………………………….

شکل 4-10) مدل اندازه ­گیری عاطفه­ی منفی در آزمون PANAS-X ………………………………………………………………113

شکل 4-11) مدل اندازه ­گیری دو عاملی عاطفه­ی مثبت و منفی در آزمون PANAS-X …………………………………….114

شکل 4-12) مدل اندازه ­گیری سه عاملی سیستم­های مغزی رفتاری…………………………………………………………………..116

شکل 4-13) مدل اندازه ­گیری سه چهار عاملی آزمون ابعادی وسواسی جبری…………………………………………………….116

شکل 4-14) مدل نظری اول. اثر سیستم فعال­ساز رفتاری بر نشانه­ های ابعادی وسواسی جبری…………………………….119

شکل 4-15) مدل نظری دوم. اثر سیستم بازداری رفتاری بر نشانه­ های ابعادی وسواسی جبری……………………………..120

شکل 4-16) مدل نظری سوم. اثر سیستم جنگ/گریز/بهت بر نشانه­ های ابعادی وسواسی جبری……………………………121

شکل 4-17) مدل نظری چهارم.اثر سیستم جنگ/گریز/بهت­ و بازداری رفتاری بر نشانه­ های ابعادی وسواسی جبری. 123

شکل 4-18) مدل نظری پنجم. اثر عاطفه­ی مثبت بر نشانه­ های وسواسی جبری………………………………………………….124

شکل 4-18) مدل نظری ششم. اثر عاطفه­ی منفی بر نشانه­ های وسواسی جبری………………………………………………….125

شکل 4-15) مدل نظری هفتم اثر سیستم بازداری رفتاری بر بعد آلودگی/ تمیزی ……………………………………………..126

شکل 4-16) مدل نظری هشتم. اثر سیستم جنگ/گریز/بهت بر بعد آلودگی/ تمیزی…………………………………………..127

شکل 4-17) مدل نظری نهم. اثر سیستم بازداری رفتاری بر مسئولیت در برابر صدمه/ چک کردن………………………..128

شکل 4-18) مدل نظری دهم. اثر سیستم جنگ/گریز/بهت بر مسئولیت در برابر صدمه/ چک کردن……………………..129

شکل 4-19) مدل نظری یازدهم. اثر سیستم جنگ/گریز/بهت بر بعد افکار ناخواسته/ افکار خنثی کننده ………………130

شکل 4-20) مدل نظری دوازدهم. اثر سیستم بازداری رفتاری بر بعد افکار ناخواسته/ افکار خنثی کننده ……………..131

شکل 4-21) مدل نظری سیزدهم. اثر سیستم بازداری رفتاری و جنگ/گریز/بهت بر افکار ناخواسته/ افکار خنثی کننده……….132

شکل 4-22) مدل نظری چهاردهم. اثر سیستم جنگ/گریز/بهت بر بعد تقارن/نظم و ترتیب…………………………………133

شکل 4-23) مدل نظری پانزدهم. اثر سیستم بازداری رفتاری بر بعد تقارن/نظم و ترتیب…………………………………….134

شکل 4-24) مدل نظری شانزدهم. اثر عاطفه­ی منفی بر بعد آلودگی/ تمیزی………………………………………………………135

شکل 4-25) مدل نظری هفدهم. اثر عاطفه­ی منفی بر مسئولیت در برابر صدمه/ چک کردن…………………………………137

شکل 4-26) مدل نظری هجدهم. اثر عاطفه­ی منفی بر بعد افکار ناخواسته/ افکار خنثی کننده………………………………138

شکل 4-27) مدل نظری نوزدهم. اثر عاطفه­ی منفی بر بعد تقارن/نظم و ترتیب………………………………………………….139

شکل 4-28) مدل نظری بیستم. اثرسیستم فعال­ساز رفتاری بر عاطفه­ی مثبت……………………………………………………..139

شکل 4-29) مدل نظری بیست و یکم. اثرسیستم بازداری رفتاری بر عاطفه­ی منفی…………………………………………….141

شکل 4-30) مدل نظری بیست و دوم. اثر سیستم جنگ/گریز/بهت بر عاطفه­ی منفی………………………………………….141

شکل 4-31) مدل نظری بیست و سوم. اثر سیستم فعال­ساز رفتاری بر عاطفه­ی منفی…………………………………………..142

شکل 4-32) مدل نظری بیست و چهارم. اثرسیستم بازداری رفتاری بر عاطفه­ی مثبت………………………………………….143

شکل 4-33) مدل نظری بیست و پنجم. اثر سیستم جنگ/گریز/بهت بر عاطفه­ی مثبت…………………………………………143

شکل 4-34) مدل نظری بیست­و­ششم. اثر میانجی­گرانه­ی عاطفه­ی منفی­در ارتباط سیستم­های مغزی رفتاری و و سواس……….145

شکل 4-35) مدل نظری بیست­و­هفتم. اثر میانجی­گرانه­ی خرده­مقیاس­های عاطفه­منفی­در­ اثر سیستم­های­مغزی­رفتاری­ووسواس….147

شکل 4-36) مدل نظری بیست­و­هشتم. اثر میانجی­گرانه­ی عاطفه­منفی­در­ اثر سیستم­های­مغزی­رفتاری بر ابعاد سواسی جبری…….. 150

شکل 4-37)مدل نظری بیست­و­نهم. اثر میانجی­گرانه­ی خرده­آزمون­های عاطفه­منفی­در­اثرسیستم­های­مغزی­رفتاری بر ابعاد سواس..150

 

 

 

فصل اول

کلیات پژوهش

 

 

1-1-مقدمه

اختلال وسواسی جبری اختلالی ناتوان کننده است که بخش عمده­ای از زندگی خانوادگی و شغلی فرد را درگیر ساخته و اثرات منفی بسیاری را بر فرد و اطرافیان بیمار تحمیل می­ کند.

ماهیت اصلی این اختلال وجود افکار نفوذگر و ناخوشایندی است که موجب افزایش اضطراب، آشفتگی و یا احساس گناه می­شود. این افکار به تنهایی یا به همراه اعمالی آشکار یا ذهنی برای کاهش یا حذف اضطراب و ناراحتی  فرد را در چرخه­ی معیوبی از تشریفات زمان­بر درگیر می­سازد. اختلال وسواسی جبری همایندی بالایی با بسیاری از اختلالات دارد. نصف تا سه چهارم این بیماران حداقل یک اختلال همزمان دیگر هم نشان می‌دهند (آنتونی[1]، داونی[2] و سوینسون[3]، 1998 به نقل از کلارک[4] و بک[5]، 2010) افسردگی اساسی یکی از اختلالاتی است که همایندی بسیار زیادی با اختلال وسواسی جبری دارد (براون[6]، کمپبل[7]، لهمن[8]، کریشام[9] و مانسیل[10]، 2001؛ کرینو[11] و آندرو[12]، 1996، به نقل از کلارک و بک، 2010)  وجود افسردگی با وخیم­تر شدن نشانه‌های وسواسی جبری در ارتباط است (کلارک، 2002 به نقل از کلارک و بک، 2010) . در واقع تنها کمتر از %15 بیماران مبتلا به اختلال وسواسی جبری اختلال دیگری را به طور همزمان تجربه نمی­ کنند (براون و همکاران، 2001 به نقل از کلارک و بک، 2010). واضح است که شناخت علل و ریشه ­های اختلال مهمترین گام در تدارک و اجرای راهبردهای درمانی است.

یکی از مسائل چالش برانگیز و پر اهمیت در مورد این بیماری جایگاه و نقش ترس و اضطراب است که بویژه طی دو دهه­ی اخیر موضوع کارهای پژوهشی بسیاری بوده است. اهمیت مطالعه­ این دو هیجان به دلیل درگیر ساختن نواحی خاصی از مغز بیمار است که به تبع سیستم مداخله­ای و درمان دارویی متفاوتی را می­طلبد. اگر چه مطالعه­های زیادی نقش بارز اضطراب را در این اختلال نشان می­ دهند اما از سوی درمانگران آشکارا وجود ترس را در این اختلال، بویژه در انواعی مانند ترس از آلودگی و یا چک کردن، مشاهده شده است، مطالعاتی نیز نقش ترس تأیید کرده­اند. با این حال هنوز نمی­توان در مورد جایگاه، شیوه و میزان اثر اضطراب و ترس اظهارنظری دقیق ارائه کرد. مطالعات دهه­­های اخیر صاحب­نظرانی مانند کروگر[13] (1999) و واتسون[14] (2009) اگر چه نتوانسته جایگاه قطعی اختلال وسواس جبری را در گروه اختلالات اضطرابی یا ترس مشخص سازد اما مسیر روشنی را پیش روی مطالعات آتی پژوهشگران گشوده است . برای مثال بررسی ادبیات پژوهشی و نیز فعالیت­های این پژوهشگران نشان می­دهد که علی­رغم ناهمگن بودن اختلال وسواسی جبری تلاشی برای یافتن جایگاه اختلال در زیرگروه­های آن صورت نگرفته است به عبارتی آیا ممکن است که ترس در یک یا چند زیرگروه وسواس نقش بیشتری داشته باشد و اضطراب در موارد دیگری اثرگذارتر باشد؛ به عبارتی آیا دلیلی برای تفکیک این زیرگروه­ها از نظر پاسخ دارویی و راهبردهای روان­درمانی وجود دارد؟

رویکرد ابعادی[15] و بررسی نشانه­ های اختلالات به صورت نمراتی بر روی یک پیوستار که از نشانه­ های خفیف تا نشانه­ های عمیق گسترده شده است، می ­پردازد. این رویکرد در سال­های اخیر بسیار مورد توجه قرار گرفته و سودمندی آن نسبت به رویکرد طبقه­ای[16] تأیید شده است. رویکرد ابعادی به بررسی نشانه­ های اختلالات در گروه­هایی که نشانه­ها را در سطح غیربالینی دارا هستند می ­پردازد. این رویکرد می ­تواند با بررسی اختلال وسواسی جبری در گروه­های غیربیمار مسیری متفاوت را برای پاسخ به چالش مورد اشاره در پیش بگیرد. به همین دلیل در این پژوهش از رویکرد ابعادی برای بررسی نشانه­ های وسواسی جبری استفاده شده است.

از سوی دیگر اهمیت نقش ویژگی­های شخصیتی و خلق و خو در ابتلا به اختلالات مختلف موجب شده است که مطالعات گوناگونی به بررسی ویژگی‌های شخصیتی مرتبط با وسواس فکری عملی بپردازند. اگر چه روان‌شناسان مکتب روان‌پویایی، اختلال شخصیت وسواسی یا ویژگی‌های شخصیت وسواسی را شرایط پیش‌مرضی اختلال وسواس فکری عملی معرفی می‌کنند اما مطالعه عملی چندی این ارتباط را زیر سئوال برده‌اند. این ایده توسط پژوهشگرانی در دوره جدید مطالعات شخصیت نیز تأیید گردیده است. برای مثال سامرفلد[17]، هیوت[18] و اسواینسون[19] (1998) به این نتیجه رسیدند که ویژگی‌های شخصیتی وسواسی جبری در اختلال وسواسی جبری بسیار کمتر از چیزی است که قبلاً تصور می‌شد و اختلال شخصیت اجتنابی عملاً در مبتلایان به اختلال وسواسی جبری بسیار بیشتر از اختلال شخصیت وسواسی دیده می‌شود. با این وصف آنها نتیجه‌گیری کردند که ابعاد شخصیتی آسیب/ اجتناب یا اضطراب صفتی، که با سازه‌های تکانشی خاصی مانند مسئولیت‌پذیری و تردید در ارتباط هستند، و نیز کمال‌گرایی ممکن است رابطه­ خاصی با اختلال وسواسی جبری داشته باشند. به همین دلیل به نظر می­رسد بررسی پژوهش­های گسترده­تر و عمیق­تر در این حوزه­ مهم آسیب­شناختی از الزام خاصی برخوردار باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1-2- بیان مسأله

اختلال وسواسی جبری[20] شرایط پیچیده‌ای است که با افکار و تکانه‌های تکراری، نفوذگر و ناخواسته (افکار وسواسی) مشخص می‌شود (انجمن روان­پزشکی آمریکا[21]، 2000). براساس ماهیت بارز رفتارهای اجتنابی، جستجوی ایمنی و بیمناکی مضطربانه در چهارمین راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی به عنوان یک اختلال اضطرابی دسته‌بندی شده است (لیو[22]، لی[23]، کیم[24]، کونگ[25] و ون[26]، 2001). اگر چه نقش اضطراب در بسیاری از مطالعات (مانند کوهن[27]، لاچنمیر[28] و اسپرینگر[29]، 2003) مربوط به این اختلال تأیید شده است. اما تعدادی از مطالعه‌ها (مانند بارلو[30]، 2000) بیشتر بر اهمیت تجارب ترس غیرطبیعی در این اختلال تأکید کرده‌اند تا بر اضطراب. تمایز میان اضطراب و ترس در اختلال‌های روان‌شناختی و بویژه اختلال وسواسی جبری اهمیت فراوانی دارد برای مثال سیستم ترس برخلاف سیستم اضطراب به داروهای ضداضطراب غیرحساس است (فندت[31]، سیگل[32] و استینیگر- براچ[33]، 2005). در نسخه‌ی ویرایش شده‌ی سومین راهنمای تشخیصی و آماری اختلال‌های روانی و نسخه‌های چهار(DSM-IV) و فرم اصلاح شده‌ی آن (DSM-IV-TR) اختلال‌های خلقی و اضطرابی به صورت جداگانه و براساس ویژگی‌های مشترک پدیدار‌شناختی[34] گروه‌بندی شده‌ است. اما مطالعه‌های بسیاری (مانند کلارک و واتسون، 1991؛ والبرگ[35] و همکاران، 2001  به نقل از کلارک و بک، 2010) محدودیت سیستم مقوله‌ای را در تفکیک این دو گروه از اختلال‌ها، به طور فزاینده‌ای نشان داده‌اند. در واقع پاسخ به این پرسش که اضطراب و افسردگی اختلال‌های جدایی هستند و یا انواعی از یک اختلال واحدند، دلالت‌های مهمی در طبقه‌بندی، توصیف، درک و درمان آنها خواهد داشت (پرونوویو[36] و همکاران، 2010).

بررسی و اهمیت نقش ترس و اضطراب در اختلالات و بویژه اختلال وسواسی جبری ریشه در مطالعات طبقه ­بندی اختلالات دارد:

مطالعه در سطح بررسی مقیاس‌ها[37] و آزمون‌های افسردگی و اضطراب(مانند فلدمن[38]، 1993، برادی و کندال[39]، 1992) و تحلیل محتوای نشانه‌ها[40](مانند کلارک و واتسون، 1991) بیان‌گر ارتباط‌ نیرومندی میان مقیاس‌های سنجش افسردگی و اضطراب، بویژه در کودکان بود. فلدمن(1993) شواهدی ارائه داد که مقیاس‌های خودگزارشی اضطراب و افسردگی، ساختارهای خلقی مجزایی را اندازه نمی‌گیرند. او عنوان مقیاس‌های خلق منفی را ایده‌ی مناسب‌تری برای آزمون‌های افسردگی و اضطراب دانست که حاکی از نقاط اشتراک فراوان این دو دسته از آزمون‌ها داشت. تحلیل‌های بعدی در این زمینه (مانند کلارک و واتسون، 1991) به بررسی نشانه‌های اضطراب و افسردگی پرداختند. این مطالعه‌ها نشان دادند که برخی از نشانه‌های اضطراب و افسردگی واقویژگی­های متمایز کننده­ی  قابل ملاحظه‌ای دارند در حالی که بقیه‌ی نشانه‌ها این گونه نیستند. به عبارت دیگر اگر چه این دو گروه از اختلال‌ها در عاطفه‌ی منفی مشترک هستند اما هر گروه دارای نشانه‌های اختصاصی مربوط به خود هستند. با توجه به این یافته‌ها، کلارک و واتسون (1991) مدل سه بخشی[41] افسردگی و اضطراب را ارائه نمودند. این مدل علایم افسردگی و اضطراب را در سه زیر گروه اصلی طبقه‌بندی می کند: علایم مربوط به پریشانی عام[42] یا عامل خلق منفی[43] که در هر دو گروه از اختلال‌های افسردگی و اضطرابی مشترک است و دو گروه نشانه‌ای دیگر که جنبه‌های منحصر به فرد و متمایز کننده‌ی هر سندرم را بازنمایی می‌کند: بیش انگیختگی بدنی[44] (مانند کوتاهی تنفس[45]، سرگیجه[46]) که ویژه‌ی اضطراب است، و احساس عدم لذت[47] و خلق مثبت پایین[48] (مانند.، از دست دادن علاقه[49]، احساس این که هیچ چیزی لذت‌بخش نیست) نسبتاً اختصاصی افسردگی بود. بررسی در سطح اختلال‌ها: در سطحی دیگر کروگر(1999) به بررسی اختلال‌های مطرح شده در سومین راهنمای تشخیصی و آماری اختلال‌های روانی(1987) پرداخت. او ضمن معرفی یک عامل سطح بالا با نام درون‌ریزی[50] که در میان اختلال‌های اضطرابی و افسردگی مشترک است، دو عامل سطح پایین‌تر(رنج اضطرابی[51] و ترس[52]) را معرفی نمود. عامل رنج اضطرابی در میان اختلال‌های افسردگی اساسی، افسرده‌خویی و اختلال اضطراب فراگیر مشترک است و عامل ترس بین اختلال‌های فوبی اجتماعی[53]، فوبی ساده[54]، گذرهراسی[55] و پانیک[56] وجود دارد

[1] Antony

[2] Downie

[3] Swinson

[4] Clarck

[5] Beck

[6] Brown

[7] Campbell

[8] Lehman

[9] Mancill

[10] Grisham

[11] Crino

[12] Andrews

[13] Krueger

[14] Watson

[15] Dimensional approach

[16] Categorical approach

[17] Summerfeldt

[18] Huta

[19] Swinson

[20] Obsessive Compulsive Disorder

[21] American Psychiatry Associatio

[22]  Lyoo

[23]  Lee

[24]   Kim

[25]  Kong

[26]  Kwon

[27] Cohen

[28] Lachenmeyer

[29] Springer

[30] Barlow

[31]  Fendt

[32]  Siegl

[33]  Steiniger-Brach

[34] shared phenomenological features

[35] Vollebergh

[36] Prenoveau

[37] scale – based analyses

[38] Feldman

[39] Brady & Kendall

[40] symptom – based analyses

[41]Ttripartite model

[42] General distress

[43] Negative mood

[44] Somatic hyperarousal

[45] Shortness of breath

[46] Dizziness

[47] Anhedonia